
امروز بالاخره امتحاناتم تموم شد و چه حس بدی بود که بدون مرور سر جلسه نشسته بودم و جواب سوالات ب اون اسونی رو فراموش کرده بودم .بچه های دانشگاه خیلی تقلب میکنن از نوشتن جواب تو برگه تا مشورت باهم و حت...
ادامه مطلب
امروز تولد اقای پ استبعد مدرسه زودی ناهار خوردیم خسته و کوفته با فاطمه راه افتادیم رفتیم کلاس فیلمسازی . یه استاد جدید داریم برای درس جدید فیلمنامه نویسی خیلی بلده . کلاسشم سراسر جدیت و شلوغ یعنی بچ...
ادامه مطلب
۲۶ سالگی هم اتفاقات خوب داشت هم بد . خیلی سخت گذشت بهم . خیلی ادما رو شناختم . بزرگتر شدم . خیلی خطاها کردم . خیلی سخت گذشت ب طور کلی . سال سختی .خدا کمکم کنه ۲۷ سالگی خوبی داشته باشم .امروز همکارام ...
ادامه مطلب
خیلی سریع و خلاصه بنویسم .شنبه مامان یک و نیم بهم پول داد خودمم ۳ تا پارسیان فروختم یکم هم اقای پ گذاشت روش و یکشنبه رفتیم ثبت نام کرویم و انتخاب واحدم کردیم . اقای پ زنگ زد ب مسئول اموزش و اون گفت ام...
ادامه مطلب
صبح تو مدرسه دیدم خواهر شوهر کوچیکه اسمس داده حال بنده رو پرسیده تو دلم گفتم باز چه نقشه ای دارهنیم ساعت پیش اقای پ داشت با یکی بحث میکرد که تو میشینی برا خودت خیال پردازی میکنی و بد بینی من که همیشه ...
ادامه مطلب
اخرین پستی که گذاشتم بعدش رفتم خیاطی و پارچه هامو دادم اما گفت باید لایه حریر بگیری که مشکیشو پیدا کردم اما تا الان یاسی هنوز نه یکشنبه یا دوشنبه بود ک مامان و بابا و داداش با آش و آلومسمی اومدن پیشمو...
ادامه مطلب
مهمونی به پایان رسید اینا اومده بودن فضول,ی والا اولش که نشستن و پذیرایی اخرش دلشون طاقت نیاورد کوچیکه گفت پاشیم بریم اتاقا رو ببینیم . دست منم گرفته حالا . خواهر بزرگه و دختراشم دنبالمون . اومد تو آش...
ادامه مطلب
خواهر شوهر کوچیکه دیشب ب مادر شوهرم میگفت تو بمون اینجا کجا میخوای بیای . اولا که تو نمیگفتی هم ما نگهش میداشتیم دوما یادم باشه ایندفعه رفتم خونش با مادرشور . بهش بگم شما خونه دخترت بمون کجا میخوای ب...
ادامه مطلب
سلام علیکماینجا سالن, زیبایی, یا همون ارایشگاه خودمونه. من نیم ساعته نشستم اینجا منتظرم نوبتم شه سوزان داره ابروهای مادرشو تتو میکنه من و اقای پ ظهری برا ناهار اومدیم خونه مادرشوهر یه ساعتی خوابیدم مادر...
ادامه مطلب
نگین خانم چرا وبلاگتون برام باز نمیشه ؟ ادرسو درست وارد کردین ؟...
ادامه مطلب
من دارم . امروز با اقای پ اول رفتیم مدرسه شون برای یه سری کارا . بعد حرف خونه شد و مدیرشون بین صحبتا ادرس خونشون رو داد . من و اقای پ هم یواشکی رفتیم خونه شون رو از نمای بیرون دیدیم . خیلی قشنگ بود ولی کلی همسایه داشت و از شهر دور بود . خوشم نیومد از جاش .بعدش رفتیم به دنبال حجله . اخرش هم ادرسی رو پیدا کردیم که دقیقا چسبیده بود به دیوار مدرسه پارسالم و میز و صندلی کرایه میداد و حتی پسر کو...
ادامه مطلب
دیروز اول یه سر رفتیم مدرسه ی سابقم بعد رفتیم پیش فیلمبردار الکی ازش تشکر کردیم خخخ و بعد رفتیم شیرینی فروشی برا ارایشگر شیرینی خریدیمو از اون اقاهه هم تشکر کردیم برای کیک قشنگی ک درس کرد برامون . بعد رفتیم ارایشگاه تسویه حساب . و بعد اومدیم خونه . اقای پ از بابا اجازه مو خواست برای بردنم ب جشن بله برون برادرزاده ی ناتنیش . و بابا اجازه نداد و اقای پ ناراحت شد و حال منو درک کرد وقتی ک میخواست...
ادامه مطلب
ممنون از دوستان عزیزی که برام کامنت میذارین و راهنماییم میکتید تا کله شق بازی رو بذارم و کنار و ادم باشم و همچین بعضی ها که کلا میان پودر میکنن و میرن اینجا وب منه . صرفا برای این مینویسم که اروم بشم . تا جایی که بشه هرچی تو دلمه رو مینویسم بدون اینکه نگران باشم الان یکی میاد میگه اینا چیه نوشتی . خب احساس ک اینجور چیزا حالیش نیست . من خودم میدونم بعد از اینکه خیلی از مطالب رو مینویسم و بعد از ا...
ادامه مطلب
امروز صب بارون اومد . پسر عمو که دیشب رفته بود خونه مادرخانومش صبحی برگشت برای ادامه ی رنگ کردن.اقای پ ظهری اومد ♡ بابایی نزدیکای غروب که اقای پ داشت میرفت با دایی از ییلاق برگشتن . بابا یه تیپ عجیب زده بود . کاپشن پوشیده بود . پشتش کوله . شلوارش توی جورابش گذاشته بود خخخ و یه کلاه. قیافه اش دیدنی ب...
ادامه مطلب
بالاخره تونستم بیام و جواب کامنت ها رو بدم . قبلنا همش اهنگ اروم و گریه درار گوش می دادم . از وقتی با اقای پ گشتم رفتم سراغ خواننده های اونور آبی و قدیمی . مثلا ابی .اندی رو هم که خودم دوس داشتم از قدیما :) الان این اهنگش که میگه :من ازت خوشم میاد یه بی قرارم تو چطور شب و روز به راه تو چشم انتظارم ت...
ادامه مطلب
خب از ظهری که آقای پ با داداشش رفتن کوه برای نمیدونم چه کاری . شب هم که طفلک رسید خونشون و تا اومدیم دو کلوم چت کنیم یهو اقای پ غیب شد.و بعد پیام داد که مادربزرگش فوت کرده و همه رفتن اونجا :( اونروزی که گف چهارشنبه نکبت گرفتم برا عقد میگفتم وا چرا صبر نکردی تا روز میلاد که فرداس . و مادربزرگ نیس . خدا رحمتشون کنه . طفلکی اقای پ طفلکی مادرش طفلکی من ...
ادامه مطلب
عح اقای پ از صبحی زود و با همون جون خسه رفته پای صندوق و هنو برنگشتهامشب زهرا به بچه ها گفت ماجرای اقای پ رو حالا دعوتشون کردم که بیان دیگه . نمیدونم چرا از دوستام میترسم خخ اقای پ زودتر بیا دیگه ...
ادامه مطلب
خدا رو شکررررررررررر مادر بزرگ اقای پ امروز به هوش اومده و حتی گفته بهم غذا هم بدین (^-^)انقدر خوشحالم که حد و اندازه ندارههیچوقت از رحمت خدا نا امید نشیم به خودم میگم که یادم نره خب از خاطرات : دیروز و امروز با اقای پ تا مدرسه رفتم و برگشتم. دیروز منو تا مدرسه خودشون برد و برام دوتا جوجه اردک خری...
ادامه مطلب
من از سیاست هیچی نمیدونم . هیچی. الان نمیدونم باید خوشحال باشم از اینکه ترامپ رئیس جنهور شده یا ناراحت. فقط میدونم از این مرد مو زرد خوشم نمیاد . یکشنبه شب نزدیک 9 دوشنبه شب 6.15 سه شنبه شب 6.15 فک میکردم آقای ب همیشه ساعت 6.15 پیام میده ولی الان 7.15 هنو نیومده :) نه که نگرانش باشما نه. فقط انتظار داشتم برا نشون دادن خودش هر شب ساعت 6.15 بیاد . شاید خونشون مهمون اومده :)) ...
ادامه مطلب
امروز روز دوم مذاکرات ( بقول آقای عنایت ) با آقای ب بود . سعی کردم دیگه از حمید و زهرا کمک نگیرم و خودم باشم . ش هم پیام داد و یه چیزایی گفت که یکم اعصابم خط خطی شد و فهمیدم یه اشتباهی کردم . همیچوقت تو زندگیتون ساده نباشین.از من به شما نصیحت . چیزایی که از آقای ب فهمیدم : فیلسوف پر چونه زیادی عاقل شاید بی احساس حالا تا فردا ببینم دیگه چی دستم میاد . آخی نینی آجی مصوم اینا هم به دنیا اومد . طهورا گلی . خیلی نااااز بود هزار ماشاءالله. امروز 3 تا گروه پسرا رو پخش و پلا کردم توی کلاس . هرکدومشون یجا نشستن که کلاسو شلوغ نندازن . خدایا خودت کمکم کن...
ادامه مطلب