پسر عمو که دیشب رفته بود خونه مادرخانومش صبحی برگشت برای ادامه ی رنگ کردن.
اقای پ ظهری اومد ♡
بابایی نزدیکای غروب که اقای پ داشت میرفت با دایی از ییلاق برگشتن . بابا یه تیپ عجیب زده بود . کاپشن پوشیده بود . پشتش کوله . شلوارش توی جورابش گذاشته بود خخخ و یه کلاه. قیافه اش دیدنی بود .
یکم که که نشستن تا چای بخورن یهو دیدیم یه سری ادم پریدن تو حیاطمون . اخه در باز بود . نگا کردیم دیدیم مادر خانم و خانم پسر عمو به همراه خواهر خانومش و دامادشون و نینیشون اومدن .
شانس اوردم که اقای پ داشت میرفت وگرنه باید چپ چپ نگام میکرد که بدو بو لباس بلند بپوش خخ
نینیشون الینا یه عالم لوپ داشت و تو مرحله ای از زندگیش بود که دوس داشت همه چیزو بگیره و ببره سمت دهنش . ماشاءالله ماشاءالله بچه چش نخوره.
خلاصه اونا هم یکم نشستن رفتن.
غروبی هم زنگ زدم زهرا کلی تلفنی حرف زدیم .
و الان دوباره خونه ساکت شده.بابا و مامان و پسر عمو تو ایوونن . پسر عمو داره نرده ها رو رنگ میزنه.
داداش هم رفته فوتسال
منم دارم پوآرو میبینم
منه 23 ساله...ما را در سایت منه 23 ساله دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 54