وقایع امروز

خرید بک لینک
امروز صب بارون اومد .

پسر عمو که دیشب رفته بود خونه مادرخانومش صبحی برگشت برای ادامه ی رنگ کردن.

اقای پ ظهری اومد ♡

بابایی نزدیکای غروب که اقای پ داشت میرفت با دایی از ییلاق برگشتن . بابا یه تیپ عجیب زده بود . کاپشن پوشیده بود . پشتش کوله . شلوارش توی جورابش گذاشته بود خخخ و یه کلاه. قیافه اش دیدنی بود .

یکم که که نشستن تا چای بخورن یهو دیدیم یه سری ادم پریدن تو حیاطمون . اخه در باز بود . نگا کردیم دیدیم مادر خانم و خانم پسر عمو به همراه خواهر خانومش و دامادشون و نینیشون اومدن .

شانس اوردم که اقای پ داشت میرفت وگرنه باید چپ چپ نگام میکرد که بدو بو لباس بلند بپوش خخ

نینیشون الینا یه عالم لوپ داشت و تو مرحله ای از زندگیش بود که دوس داشت همه چیزو بگیره و ببره سمت دهنش . ماشاءالله ماشاءالله بچه چش نخوره.

خلاصه اونا هم یکم نشستن رفتن.

غروبی هم زنگ زدم زهرا کلی تلفنی حرف زدیم .

و الان دوباره خونه ساکت شده.بابا و مامان و پسر عمو تو ایوونن . پسر عمو داره نرده ها رو رنگ میزنه.

داداش هم رفته فوتسال

منم دارم پوآرو میبینم

منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:01

صفحه بندی