دیروز اول یه سر رفتیم مدرسه ی سابقم بعد رفتیم پیش فیلمبردار الکی ازش تشکر کردیم خخخ و بعد رفتیم شیرینی فروشی برا ارایشگر شیرینی خریدیمو از اون اقاهه هم تشکر کردیم برای کیک قشنگی ک درس کرد برامون . بعد رفتیم ارایشگاه تسویه حساب . و بعد اومدیم خونه . اقای پ از بابا اجازه مو خواست برای بردنم ب جشن بله برون برادرزاده ی ناتنیش . و بابا اجازه نداد و اقای پ ناراحت شد و حال منو درک کرد وقتی ک میخواستم برم ب جشن دوستم و اون با اجازه ندادن مامان اصرار نکرد برای رفتن . منم اصرار نکردم که اگه میکردم بابا اجازه میداد . خواستم منو درک کنه .
امروز هم همش افتادم یه گوشه . دلدرد دارم . مامان برام سوپ پخته و همشو بالا آوردم . :(همممممم
برچسب: بازگشایی,مدارس,
نویسنده: ماهان اسماعیلی
تاريخ: جمعه
31 شهريور
1396 ساعت: 18:46