مامان بزرگ اقای پ

خرید بک لینک
خدا رو شکررررررررررر

مادر بزرگ اقای پ امروز به هوش اومده و حتی گفته بهم غذا هم بدین (^-^)انقدر خوشحالم که حد و اندازه نداره

هیچوقت از رحمت خدا نا امید نشیم

به خودم میگم که یادم نره

خب از خاطرات :

دیروز و امروز با اقای پ تا مدرسه رفتم و برگشتم.

دیروز منو تا مدرسه خودشون برد و برام دوتا جوجه اردک خرید .

امروز هم که اخرین روز مدرسه ام و کارامو تحویل دادم تا اداره پیش اقای خ ا که انقد اذیتم کرده بود برا تعیین جا ،رفتیم و کلی بهمون تبریک گفت . اقای پ میگه باید سیاست داشته باشیم .بعدش هم کوه رفتیم ولی زودی برگشتیم چون مامان عصبانی زنگ زد و ما از ترس تندی برگشتیم خخ

اقای پ ناهار پیش ما بود.

بابا و مامان که روزه بودن . من و داداش و اقای پ روزه خواری کردیم . با دستپخت من :)

امروز خیلی روز خوبی بود

دعا میکنم برای تک تکتون فقط روزای خوب پیش رو باشه

منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 0:27

صفحه بندی