خرید بک لینک
سلام علیکماینجا سالن, زیبایی, یا همون ارایشگاه خودمونه.

من نیم ساعته نشستم اینجا منتظرم نوبتم شه

سوزان داره ابروهای مادرشو تتو میکنه

من و اقای پ ظهری برا ناهار اومدیم خونه مادرشوهر یه ساعتی خوابیدم مادرشوهر صدام کرد گفتم ع این کجا میاد . اقای پ گفت میخواد بره پارچه پالتو بگیره . حالا کجا میخواد ببردتش اقای پ ؟ همونجایی که من رفتم :|

گفتم منو برسون سالن خودتون دوتا برید گفت ن تو باهاش برو تا من پارک کنم . گفتم باید با دختراش میرفت و دیگه حرفی نزدم

خلاصه رفتیم اون همه پارچه رو ول کرده میگه آبی نفتی میخوام :| من دیگه ترجیح دادم دخالت نکنم . حالا ب اقای پ میگه خانمت رو برسون بعد ما میریم فلان جا . کج سلیقه

منم ک از خدا خواسته فک کرد حالا ناراحت میشم مثلا خخخ

خلاصه من اومدم سالن اونا دوتایی رفتن دنبال پالتوی ابی نفتی :)

حالا میگم مادرتو برسون خونه بعد بیا دنبالم میگه نه اونجوری دوباره کاریه.

ای فدای سرم حالا حالاها منتظرم بمونید پس

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 21 آذر 1397 ساعت: 23:09

صفحه بندی