
صبح تو مدرسه دیدم خواهر شوهر کوچیکه اسمس داده حال بنده رو پرسیده تو دلم گفتم باز چه نقشه ای دارهنیم ساعت پیش اقای پ داشت با یکی بحث میکرد که تو میشینی برا خودت خیال پردازی میکنی و بد بینی من که همیشه ...
ادامه مطلب
هم اکنون برادرشوهر و خواهر شوهر و اعضای خانواده شان در منزل پدری ما هستند و ما هم نیز . حللا چی شد که اینجوری شد . چهارشنبه ک کیک درس کردم و تولد تندی گرفتیم و اومدیم خونه ما و اینجا هم تولد گرفتیم بر...
ادامه مطلب
عصر جمعه رفتم پیش مامان اینا و شب یلدا اونجا بودم کلی زحمت کشیدم سفره ی خوشگل انداختم اما موقع خوردن هیچی از گلدم پایین نمیرفت این هفته خیلی کم پیش مامان بابام بودم. صبح ک خسته و کوفته رفتم مدرسه شب ه...
ادامه مطلب
سلام چطورید کجایین من جدیدا خیلی کار دارم به خاطر نزدیک شدن امتحانات جابر هم هست تازه نوشتنم نمیاد فقط اینو بگم کع یه گل کاغذی درست کردم و میخوام بازم درست کنم برا تولد اقای پ و خودم ...
ادامه مطلب
دیروز اقای پ اومد پیشمون و باهم رفت...
ادامه مطلب
دوس دارم این روزا زودتر تموم بشه . فردا میرم مدرسه برای ارزیابی مدیر . دوستم ماهی و خانم ش از اون مدرسه رفتن . واقعا نمیدونم دیگه کی تو اون مدرسه مونده . خالیه خالیه . دوتا اهنگ دارم این روزا الکی باهاش میرقصم که شاید موندم تو آمپاس و مجبور بشم یکم دستامو تکون بدم یکیش میگه : بهانه ی ترانه ی ساده ی عاشقانمی . برای زنده بودنم تو بهترین بهانمی دومیشم اهنگ گلپوش امیده . ...
ادامه مطلب
صبح با اقای پ رفتم مدرسه قبلیم تا فرم ارزشیابیمو مدیر پر کنه و بهم نمره بده . مدیر و معاون و مربی پرورشی و خانم ق و شهره و مامانش که سال پایینی من بود و امستل فارغ التحصیل شده اونجا بودن . شهره بینیشو عمل کرده بود و خوشگل شده بود . دلم براش سوخت ک امسال قراره تو اون مدرسه کوفتی با اون مدیر باشه . ارزشیابی رو از 120 . 110 گرفتم و اون ده تایی ک کم شد بخاطر کم کاری مدیر بود در نگفتن اینکه من بای...
ادامه مطلب
دیروز اول یه سر رفتیم مدرسه ی سابقم بعد رفتیم پیش فیلمبردار الکی ازش تشکر کردیم خخخ و بعد رفتیم شیرینی فروشی برا ارایشگر شیرینی خریدیمو از اون اقاهه هم تشکر کردیم برای کیک قشنگی ک درس کرد برامون . بعد رفتیم ارایشگاه تسویه حساب . و بعد اومدیم خونه . اقای پ از بابا اجازه مو خواست برای بردنم ب جشن بله برون برادرزاده ی ناتنیش . و بابا اجازه نداد و اقای پ ناراحت شد و حال منو درک کرد وقتی ک میخواست...
ادامه مطلب
چرا دو شبه نمیتونم بخوابم؟ ایا اینها از علائم روانی شدنه؟ امروز علیرضا رفت پیش خانم مشاور . مادرش زنگ زد و ازم تشکر کرد و گفت مشاوره عالی بوده و خانم مشاور با علیرضا خیلی کار کرده و از یک ساعت بیشتر اونجا موندن . خانم مشاور گفتن که مشکل علیرضا نداشتن تمرکزه و بمن هم گفتن ک باهاشون تماس بگیرم . و خبر خوشحال کننده اینکه مادر علیرضا گفت میخواد این جلسات رو ادامه بده و من خیلی خیلی خیلی خوشحالم . دست استاد جانم درد نکنه که این مشاور خوب رو بهم معرفی کرد. بازم خوابم نمیاد...
ادامه مطلب
چرا نمیتونم بخوابم ...
ادامه مطلب
گفتم بازرس قراره بیاد مدرسه !؟ دعا کنید نیاد امروز و فردا...اخه توی پوشه ی کارم حتی یدونه طرح درس هم نیست . دوباره همون آهنگ دلم گرفت فقط منم که نمیخوام تو شهر خودم زندگی کنم یا شما هم اینطوری هستید ؟ دلم میخواد سفر کنم . تو سفر باشم . نه جاهای لوکس و شلوغ . جاهایی که مردمش ساده باشن . یادش بخیر کردستان ... خوزستان ... اصلا هر جا غیر اینجا حال سفر رو دوست دارم :( عح دور شو انرژی منفی...
ادامه مطلب
خدا رو شکر ک فردا این هفته تموم میشه امروز با سامیا دعوا کردم . خیلی پررو ء. بهش گفتم فردا مادرتو بگو بیاد مدرسه. حالا فردا حوصله مامانشو کی داره عح . با استاد برنامه ریختیم برا علیرضا . که اگه بشه یکشنبه بره مشاوره . امیدوارم همه چیز خوب و عالی پیش بره و علی هم مثل بچه های دیگه تو کلاس اکتیو بشه . بخونه . بنویسه ... فقط استاد گف هزینه اش زیاده . خدا بداد برسه. یکم میترسم. ک مادرش بیخیال بشه...
ادامه مطلب
کل امروز مهمون داشتیم.عح مهین خانم و اقاش و زن دایی بابا و مصومه.از مهین خانمه خوشم نمیاد هرچند ک دیگه اخر اخرا داشت خوشم میومد.ولی اقاش خیلی خوب بود . من خیلی بچه ی بدیم.ب نصیحتای بابام گوش نمیدم.شاید بخاطر مدل نصیحت کردنشه . ک بلند بلند و ب صورت تحمیلی میگه.منم تو کلاس همینطوریم.تحمیل میکنم.کاش مثل کارورزی با بچه ها دوست میشدم. بعدش مامان اینا رفتن مراسم خاله مامان و منو مصوم و داداش موندیم.احمد هم اومد.یه گاو هم بیرون در گیر کرد ب درجوبی باغ پشتی و از جا کندش.احمد رف کله ی گاو رو از در درآورد.الان فکرم مشغوله نکنه همسایه پشتی فک کنه ما درشو کندیم. مهمونا ...
ادامه مطلب
عح . صب دوبار زنگ زده بود . زنگ زدم . با اون بلاهایی که من سرش آوردم نباید زنگ میزد ولی کارش گیر من بود . میگه میخوام بیارمت نزدیک تر . کلی حرف زد تهش گفتم من از مدرسه ای که هستم راضیم دست شما درد نکنه . اونم گفت خب و قطع کرد . ازش بدم میاد . بیشعور . عح خاله و فرهان امروز اینجا بودن . دایی هم بعد از ظهری اومد . باهم آش خوردیم . من امروز هم هیچکاری نکردم . کاش کتاب داشتما . :( حال امروز : افسرده ی خوب و عاقل...
ادامه مطلب
ما الان توی یه خوابگاه نمونه دولتی در شهر بیجاریم . خیلی گرمه. چرا فک میکردم کردستان جای سرسبزیه؟ دیگه عمرا اگه بیام :) عح عح ی خانم و اقا از تبریز هم اینجا اتاق گرفتن.تا میتونستن کلاس گذاشتن. خانمه که اصلا اه غروره .غرورش ب تکبر رسیده . اونوقت بابا میگه ادم باید با هرکسی دوست بشه. فقط چون بنظرش مرده ادم مهمیه و خاصه این حرفو میزنه . ولی بنظرم من آدم باید شعور داشته باشه . که به چشم دیدم ندارن عح...
ادامه مطلب
سهلاااااام . من برگشتم .البته میدونم کسی اینجا منتظر برگشتم نبود.خخخ وووی همه بچه ها پایه هاشون مشخص شده . منم فردا باید برم ببینم چندمو بهم دادم دیگه نمیخوام درباره ی رابطه بازی ها و حق خوری ها و اعصاب خوردی ها بنویسم . الان که حالم خوبه نباید خرابش کنم. ما سه روز خونه ی عمو کرده موندیم. هرچه قدر از مهمونوازی کردستانی ها براتون بنویسم کمه.خیلی آدمهای راحت و صمیمی و مهربونی هستن . همه چی آرومه اونجا . فرهنگ و زبانشون رو حفظ کردن. به بچه هاشون اول کردی یاد میدن . توی خونه و خیابون و عروسی لباس کردی میپوشن و چقد هم قشنگه . یعنی به حدی ازشون خوبی دیدم که دلم میخ...
ادامه مطلب