
دیروز اقای پ اومد پیشمون و باهم رفت...
ادامه مطلب
کل امروز مهمون داشتیم.عح مهین خانم و اقاش و زن دایی بابا و مصومه.از مهین خانمه خوشم نمیاد هرچند ک دیگه اخر اخرا داشت خوشم میومد.ولی اقاش خیلی خوب بود . من خیلی بچه ی بدیم.ب نصیحتای بابام گوش نمیدم.شاید بخاطر مدل نصیحت کردنشه . ک بلند بلند و ب صورت تحمیلی میگه.منم تو کلاس همینطوریم.تحمیل میکنم.کاش مثل کارورزی با بچه ها دوست میشدم. بعدش مامان اینا رفتن مراسم خاله مامان و منو مصوم و داداش موندیم.احمد هم اومد.یه گاو هم بیرون در گیر کرد ب درجوبی باغ پشتی و از جا کندش.احمد رف کله ی گاو رو از در درآورد...
ادامه مطلب