عح . صب دوبار زنگ زده بود . زنگ زدم . با اون بلاهایی که من سرش آوردم نباید زنگ میزد ولی کارش گیر من بود . میگه میخوام بیارمت نزدیک تر . کلی حرف زد تهش گفتم من از مدرسه ای که هستم راضیم دست شما درد نکنه . اونم گفت خب و قطع کرد . ازش بدم میاد . بیشعور . عح
خاله و فرهان امروز اینجا بودن . دایی هم بعد از ظهری اومد . باهم آش خوردیم .
من امروز هم هیچکاری نکردم . کاش کتاب داشتما .
:(
حال امروز : افسرده ی خوب و عاقل
منه 23 ساله...
ما را در سایت منه 23 ساله دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 15:15