
سلام چطورید کجایین من جدیدا خیلی کار دارم به خاطر نزدیک شدن امتحانات جابر هم هست تازه نوشتنم نمیاد فقط اینو بگم کع یه گل کاغذی درست کردم و میخوام بازم درست کنم برا تولد اقای پ و خودم ...
ادامه مطلب
دوس دارم این روزا زودتر تموم بشه . فردا میرم مدرسه برای ارزیابی مدیر . دوستم ماهی و خانم ش از اون مدرسه رفتن . واقعا نمیدونم دیگه کی تو اون مدرسه مونده . خالیه خالیه . دوتا اهنگ دارم این روزا الکی باهاش میرقصم که شاید موندم تو آمپاس و مجبور بشم یکم دستامو تکون بدم یکیش میگه : بهانه ی ترانه ی ساده ی عاشقانمی . برای زنده بودنم تو بهترین بهانمی دومیشم اهنگ گلپوش امیده . ...
ادامه مطلب
صبح با اقای پ رفتم مدرسه قبلیم تا فرم ارزشیابیمو مدیر پر کنه و بهم نمره بده . مدیر و معاون و مربی پرورشی و خانم ق و شهره و مامانش که سال پایینی من بود و امستل فارغ التحصیل شده اونجا بودن . شهره بینیشو عمل کرده بود و خوشگل شده بود . دلم براش سوخت ک امسال قراره تو اون مدرسه کوفتی با اون مدیر باشه . ارزشیابی رو از 120 . 110 گرفتم و اون ده تایی ک کم شد بخاطر کم کاری مدیر بود در نگفتن اینکه من بای...
ادامه مطلب
چرا دو شبه نمیتونم بخوابم؟ ایا اینها از علائم روانی شدنه؟ امروز علیرضا رفت پیش خانم مشاور . مادرش زنگ زد و ازم تشکر کرد و گفت مشاوره عالی بوده و خانم مشاور با علیرضا خیلی کار کرده و از یک ساعت بیشتر اونجا موندن . خانم مشاور گفتن که مشکل علیرضا نداشتن تمرکزه و بمن هم گفتن ک باهاشون تماس بگیرم . و خبر خوشحال کننده اینکه مادر علیرضا گفت میخواد این جلسات رو ادامه بده و من خیلی خیلی خیلی خوشحالم . دست استاد جانم درد نکنه که این مشاور خوب رو بهم معرفی کرد. بازم خوابم نمیاد...
ادامه مطلب
چرا نمیتونم بخوابم ...
ادامه مطلب
امروز جلسه ای سرشار از آرامش را سپری کردیم :) ماشاءالله ماشاءالله ماشاءالله . بدون هیچ گونه مزاحمتی . آخه خانم مدیر رفته بودن بیرون مدرسه خخخ خدا رو شکر فقط هم مامان ها اومده بودن و موذب بودن هم نداشتیم . مامان علیرضا چقد با نمک بود :) و فقط مامان امیر مهدی رو با ده من عسل نمیشد خورد . خدا رحم کرد این بچه مخ نیس . برگشته میگه براش کلاس ریاضی بذار باهات حساب میکنیم :/ پررو . انگار من بیکارم . حالا خوبه من از وقت خودم و بدون اجر و مزد یه ربع بعد مدرسه با بچه هایی که ریاضیشون ضعیفه کار میکنم :/ شاید من پرروش کردم . ولی به جز اون بی مخ از همه انرژی مثبت گرفتم . خدا رو شکرررررررررررررررررر امروز هم مثل دیروز 7.8 نفر غایب بودن و کلاس بسیار بسیار آرام بود . مخصوصا با نبود محمد :) آنفولانزا گرفته . ...
ادامه مطلب
خدا رو شکر ک فردا این هفته تموم میشه امروز با سامیا دعوا کردم . خیلی پررو ء. بهش گفتم فردا مادرتو بگو بیاد مدرسه. حالا فردا حوصله مامانشو کی داره عح . با استاد برنامه ریختیم برا علیرضا . که اگه بشه یکشنبه بره مشاوره . امیدوارم همه چیز خوب و عالی پیش بره و علی هم مثل بچه های دیگه تو کلاس اکتیو بشه . بخونه . بنویسه ... فقط استاد گف هزینه اش زیاده . خدا بداد برسه. یکم میترسم. ک مادرش بیخیال بشه...
ادامه مطلب
عح . صب دوبار زنگ زده بود . زنگ زدم . با اون بلاهایی که من سرش آوردم نباید زنگ میزد ولی کارش گیر من بود . میگه میخوام بیارمت نزدیک تر . کلی حرف زد تهش گفتم من از مدرسه ای که هستم راضیم دست شما درد نکنه . اونم گفت خب و قطع کرد . ازش بدم میاد . بیشعور . عح خاله و فرهان امروز اینجا بودن . دایی هم بعد از ظهری اومد . باهم آش خوردیم . من امروز هم هیچکاری نکردم . کاش کتاب داشتما . :( حال امروز : افسرده ی خوب و عاقل...
ادامه مطلب
ما الان توی یه خوابگاه نمونه دولتی در شهر بیجاریم . خیلی گرمه. چرا فک میکردم کردستان جای سرسبزیه؟ دیگه عمرا اگه بیام :) عح عح ی خانم و اقا از تبریز هم اینجا اتاق گرفتن.تا میتونستن کلاس گذاشتن. خانمه که اصلا اه غروره .غرورش ب تکبر رسیده . اونوقت بابا میگه ادم باید با هرکسی دوست بشه. فقط چون بنظرش مرده ادم مهمیه و خاصه این حرفو میزنه . ولی بنظرم من آدم باید شعور داشته باشه . که به چشم دیدم ندارن عح...
ادامه مطلب