مهمونی شدید

خرید بک لینک
هم اکنون برادرشوهر و خواهر شوهر و اعضای خانواده شان در منزل پدری ما هستند و ما هم نیز . حللا چی شد که اینجوری شد .

چهارشنبه ک کیک درس کردم و تولد تندی گرفتیم و اومدیم خونه ما و اینجا هم تولد گرفتیم برا اقای پ . پن شنبه هم تا غروب خونه ما بودیم . بعد رفتیم خونه مادر اقای پ . عصری مادرش نکن محلی درس کرد . اقای پ زنگ زد ب خداهر بزرگش ک هسی گفت ن نیییم . زنگ زد خووهر کوچیکه ک هسی گفت نه من خونه داداشم . این شد ک ما رفتیم خونه داداشه . اونجا گفتن خیلی وقته خونه شما نیومدیم . و اینجوری شد بعد اونجا منو رسوند اقای پ خونمون و خواهرشو رسوند خونشون و قرار شد شب نشین بیان خونه ما . و الان اینجان . میخواسیم زود برگردیم خونه ولی نشد .

فردا هم باید بریم عیادت همکارم خواب بعد ظهر و خواب خونه تعطیل شددددد

منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 17:46

صفحه بندی