بابای علیرضا هم اومده بود برای کارای بیمه و نمیدونم چی چی علیرضا . برگشتنی علیرضا ک دم در بود تا چشمش ب من افتاد رفت تو ماشین باباش و زیر صندلی قایم شد . خجالت میکشه ازم :(
با اقای پ رفتیم گیسوم یه دوری زدیم و زود برگشتیم چون خواهر بزرگه و بچه ها خونه منتظرش بودن . گفت تو خونه کار داریم ولی فک کنم برنامه های دیگه ای داشتن ک ب من نگفت و منم نپرسیدم .
امروز خیلیییی بارون اومد . ولی هوا سرد نیس هنو .
منه 23 ساله...ما را در سایت منه 23 ساله دنبال میکنید
برچسب: ارزشیابی, نویسنده: بازدید: 39