کتاب خوانی
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 23:02
استرس گرفتماخه جاریم تو واتس بهم پیام داده و درباره سنبل هفت سینم داره تز میده البته داره تعریف میکنه ها ولی من استرس میگیرمامروز موقع ناهار یعنی نزدیکای ۳ :) دیدیم شماره داداش پ و زن داداشش رو گوشیشه
کافکا در کرانه
-
تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 23:02
تمومش کردم . امروز همش یه بغضی داشتم نمیدونم برای کتاب بود یا برای بدبختی های خودم .راستش کافکا زیاد جلبم نکرد توی کتاب اما من عاشق ناکاتا و هوشینو بودم . دوست دارم یکم گریه کنم بعد بخوابمکل روز تو خونه تنها بودم گریه نکردم الان ابغوره ام اومده
پایان امتحانات ترم ۱
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 14:14
امروز بالاخره امتحاناتم تموم شد و چه حس بدی بود که بدون مرور سر جلسه نشسته بودم و جواب سوالات ب اون اسونی رو فراموش کرده بودم . بچه های دانشگاه خیلی تقلب میکنن از نوشتن جواب تو برگه تا مشورت باهم و حت
تولد اقای پ
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 14:14
امروز تولد اقای پ است بعد مدرسه زودی ناهار خوردیم خسته و کوفته با فاطمه راه افتادیم رفتیم کلاس فیلمسازی . یه استاد جدید داریم برای درس جدید فیلمنامه نویسی خیلی بلده . کلاسشم سراسر جدیت و شلوغ یعنی بچ
پایان ۲۶ سالگی
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 14:14
۲۶ سالگی هم اتفاقات خوب داشت هم بد . خیلی سخت گذشت بهم . خیلی ادما رو شناختم . بزرگتر شدم . خیلی خطاها کردم . خیلی سخت گذشت ب طور کلی . سال سختی .خدا کمکم کنه ۲۷ سالگی خوبی داشته باشم .امروز همکارام
قرنطینه
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 14:14
این یه هفته واقعا کسالت بار بوده چون نمیتونم برم بیرون و به کارام برسمخریدام مونده . کارای خونه مونده . بچه ها هم از درس کلی عقب میمونن خیلی نگرانم و اعصاب ندارمچند روزم هس هی ب پ میپرم و اصلا حوصله شو ندارم . از کی؟ از همون روزی ک رفت سر صندوق اصلا حوصله شو ندارم صب ساعت ۷ منو بلند کرده ک من دارم م...
فیلم اول
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:07
سلام . یه هفته ی شلوغ دیگه رو هم پشت سر گذاشتم .شاید این هفته هفته ی اخر دانشگاه باشه پس تا دوشنبه یه پاور پوینت باید حاضر کنم و یه تحقیق که بدم به دوتا استاد چند جلسه از جزوه هامم ننوشتم باید بنویس
یلدا ۹۸
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 22:07
سلام یلداتون مبارک زمستونتون مبارک براتون سلامتی و جیب پر پول آرزو مندمما دیروز تو مدرسه جشن یلدا داشتیم . مادر سه تا از بچه ها کیک گرفته بودن . و یکی از مامانا هم موند بمن کمک کرد دستش درد نکنه . بعد
یک روز مرخصی
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:36
تو این ۳ سالی که گذشت و معلم بودم حتی در بدترین شرایط جسمی هم رفتم مدرسه ولی با ماجراهای امسال هر روز میگم گور بابای مدرسه . در نتیجه دیروز زنگ زدم مدیر و گفتم امروز مدرسه نمیام . پ شب برگشت خونه چون لباسای مدرسه ش همراش نبود متم اینجا موندم تا استراحت کنم . صبح با گلو درد از خواب پا شدم . خیلی گلوم...
حال بد
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:07
دیروز تا ظهر مدرسه بودیم بعد سروش زنگ زد ک من فقط امروز هستم بدو بدو رفتیم پیشش یک ساعت داشتم فیلم جشنمونو نقد میکردم اونم حرفامو مینوشت ولی هی میگفت باشه ولی فیلمتون خراب میشه و من اصلا ب حرفاش توجه
بنزین
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:28
میدونید که بنزین, گرون شده . میدونید یه مشت ادم دزد و عوضی دارن کشورو اداره میکنن .ا مایی ک جیب خودشونو پر و جیب ما رو خالی میکنن .من و شوهرم تا یکم خودمونو وفق میدیم ک چجوری مدیریت کنیم دخل و خرجمونو
نت قطع
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:28
سلااااامچه میکردین بدون نت من تنها پیشرفتی ک داشتم این بود ک شبا زود میخوابیدم هم خوب بود هم بد اخه کلی فایل میخواستم ک بهش دسترسی نداشتمامیدوارم خوب باشید
شام غریبان
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:17
امسال اولین سالیه که شام غریبان نرفتم مامان و خاله و داداش رفتنوقتی شوهرم همرام نیست دیگه کجا برم قربون امام حسین برم ترجیح میدم تو خونه بمونمو زیارت عاشورا بخونمدیشب یه هیئت ما رو برده باز منو برده جلو خانوادش ریخت اونا رو ببینم الانم که رفته خونه خواهرش ننه جونشو ببره شام غریبان حتما . من که دیگه ...
گره
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:17
همه کارام گره خوردنفقط امروز و فردا تعطیلم و کلی کار دارم که هیچکدومشو نمیتونم انجام بدم .ثبت نام دانشگاهم نصفه مونده و هنوز حقوق ندادن که برم ثبت نام کنم . اصلا معلوم نیست فردا هم بدن یا نه . مامان ه
گره گشایی
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:17
خیلی سریع و خلاصه بنویسم .شنبه مامان یک و نیم بهم پول داد خودمم ۳ تا پارسیان فروختم یکم هم اقای پ گذاشت روش و یکشنبه رفتیم ثبت نام کرویم و انتخاب واحدم کردیم . اقای پ زنگ زد ب مسئول اموزش و اون گفت ام
خ ا احمق
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:17
اوضاع بهم ریخته . دو روز سخت داشتم . دارن بهم زور میگن که باید برگردی شهر و دیروز رفتم اداره و دعوا کردم تا حقمو بگیرم گفتم شما حقو نا حق میکنید و هم دوره ای های من روستان با امتیاز کمتر از من و من بر
رفیقی ک نمیخوامش
-
تاریخ: 1398/6/13 ساعت: 13:55
من از دبستان و راهتمایی یه دوستی داشتم که خب از نظر خانوادگی خیلی با ما فرق داشتن خواهر برادرای بزرگتر از خودش داشت ک همچین مودب و فرهیخته هم نبودن . نمیگم حالا ما فرهیخته ایم نه نیسیم ولی مودب سعی می
خشم اژدها
-
تاریخ: 1398/3/16 ساعت: 7:22
بله خشم بنده نتیجه داد و تا به اکنون در منزل پدری خوش و خرم رو ایوون نشسته ام .دیروز غروب اقای پ تشریف اوردن خونمون . قبلش مامانم از زیر زبونم کشید که چرا یه هفته اس زنگ میزنه من پشت تلفن ناراحتمو و ف
کارنامه
-
تاریخ: 1398/3/16 ساعت: 7:22
سلام دیشب خواستم دعامو کامل کنم که اقای پ اومد و دیگه ثبتش کردم الانم دیگه حسش رفته خخخصب به زوووور از خواب پا شدیم که بریم مدرسه . مدرسه اقای پ زنگ زد ک نیا تعطیل کردم . منم تا نزدیکای ده خوابیدم بعد
خبراای جدید از خانواده همسر
-
تاریخ: 1397/12/4 ساعت: 18:24
صبح تو مدرسه دیدم خواهر شوهر کوچیکه اسمس داده حال بنده رو پرسیده تو دلم گفتم باز چه نقشه ای دارهنیم ساعت پیش اقای پ داشت با یکی بحث میکرد که تو میشینی برا خودت خیال پردازی میکنی و بد بینی من که همیشه