سلام دیشب خواستم دعامو کامل کنم که اقای پ اومد و دیگه ثبتش کردم الانم دیگه حسش رفته خخخ
صب به زوووور از خواب پا شدیم که بریم مدرسه . مدرسه اقای پ زنگ زد ک نیا تعطیل کردم . منم تا نزدیکای ده خوابیدم بعد دیگه پوشیدیم که بریم رفتیم مدرسه و یکم خندیدیم و کارنامه رو دادیم و من کادوهامو اوردم . روز اخری مامان سامان هم برام استکان خریده بود بدک نبود ولی گذاشتم بالای کمد
بعد اقای پ گوشی منو داداشو برد تعمیر همونجا ک نمیدونم گفتم یا نه تازه پیداش کرده و گوشی ها رو سریع درست میکنه . البته بمنگفته ال سی دیش سوخته باید ۵۰۰ بذارمبراش
خلاصه اومدیم خونه و ناهار تند و اقای پ رفت مادرشو ببره فیزیوتراپی
ایش
منم از وقتی ک رفته رو مبل زیر پنجره ولو شدم انگیزه ندارم پاشم کارامو کنم . دلم میخواد کیک و لیموناد از اون مدلی که مامان درس میکنه درس کنم ولی الان حتما خوابه باید چن ساعتی صبر کنم بیدار بشه یادم بده
دوس داشتم میرفتم دریا عح
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی