خشم اژدها

خرید بک لینک
بله خشم بنده نتیجه داد و تا به اکنون در منزل پدری خوش و خرم رو ایوون نشسته ام .

دیروز غروب اقای پ تشریف اوردن خونمون . قبلش مامانم از زیر زبونم کشید که چرا یه هفته اس زنگ میزنه من پشت تلفن ناراحتمو و فلان . از قضا اسمس داده ب اقای پ اونم بهش گفته ک من یه هفته است تحویلش نمیگیرم . مامان هم دوهزاریش افتاده ک از اون شبی ک نیومد خونمون بمونه و عیادت داییش و هر روز خونه مادرش رفتنا بنده قاطی کردم . خلاصه اینا رو گقت و منم تکمیل کردم پرونده رو گفت خودم به خدمتش میرسم .

شب ک اصلا باهم حرف نزدیم . صب ساعت ده اومده میگه پاشو پاشو بریم . تو دلم گفتم منتظر باش پاشم حتمااااا میام جمعه هایی ک خونه اوناییم تا ۱ منو خونه ننه اش نگه میداره هی کشش میده الان کله صبح منو بیدار کرده ک ببره خونشون

رفتم زیر پتو . پاشد مسواک زد و یکم با بابا حرف زد و بابا ک رفت بجار مامان تو ایوون دستگیرش کرد حرفاشونو نمیشنیدم اما پچ پچشون میومد ب گوشم میدونسم مامان داره حرف میزنه . تا ۱۱ خوابم ک نمیومد از لج تو رختخواب موندم . دیدم بله اومد مظلومانه پاشو بریم و بامن قهری و منو نمیخشی و من اشتباه کردم و اخرین باره و فلان .. اولش هرچی گفت جوابشو ندادم بعد یه جایی دیگه گریه ام در اومد ولی بغضمو خوردم گفتم یه هفته باهات قهرم تازه امروز منو یادت اومده؟ منو خر فرض کردی؟ روزایی ک گیرت بهم میفته و منو میخوای ببری خونه مادرت یادم میفتی ؟ به مادرت و برات یه زن خونه دار بگیره که باهاش زندگی کنه مرغ و جوجه پرورش بده پسرش هم همیشه ور دلش باشه . انقد مادرتو دوس داشتی چرا زن گرفتی منو بدبخت کردی. خواهر برادراتو میبینی منو دیگه ادم حساب نمیکنی . الان میگی منو ببخش از فردا دوباره روز از نو روزی از نو . خونه تون هم نمیام مادرت منتظر من که نیست دوس داره تو پیشش باشی بفرما برو بسلامت خوش بگذره بهتون

این همه حرف زدم میگه چرا فک میکنی مامانم منتظرت نیست ؟چرا انقد ب مامانم بد بین شدی.؟ نمیخوای بیای بهش سر بزنی؟

نگفتم از نحوه ی رفتارش ... ولی باید میگفتم ...

گفتم خودت باعث شدی من اینجوری بشم وقتی زوری منو میبری اونجا وقتی هر روز اونجایی . نه نمیخوام بهش سر بزنم بقیه چرا سر نمیزنن بهش . وقتی باهات قهرم انتظار نداشته باش بیام ظاهرسازی کنم الکی بخندم بگم من خیلی خوشبختم

خلاصه همه حرفا رو نه و رو دل مونده ها رو گفتم

بعد دیدم ساعتو نگاه میکنه ۱۲ بود . گفتم پاشو بره مادرت منتظرته منتظر من نمون ک نمیام .

بعد از اتاق اومدم بیرون

مامان گفت دیگه سر ظهر کجا برین اینجا بمونین من گفتم من ک هستم .

دیدم اونم میخواد بمونه . گف میرم بجار ب بابا سر بزنم داداش هم باهاش رف بمن گف بیا گفتم نمیام .

تنها شدیم مامان گف باهاش حرف زدم اولش حق ب جانب بود میگف حالا ی شب رفتم اونجا موندم دیگه بعد گفتم ی شب چیه بهانه نیار میزی بجار ده شب میای خونه تا فامیلات زنگ میزنن با زنت هماهنگ نکرده ۱۱ شب تنهاش میذاری میری عیادت بچه مونو سر راه پیدا نکردیم که بردیش اونجا هر کار دلت میختاد میکنی . بعد مسگه ساکت شده گفتم چرا حرف نمیزنه گفته راست میگی حق با شماس

حالا با تیکه از سر راه پیدا نکردیم مامانم موافق نیستما چون فک میکنم منو از سررراه پیدا کردن واقعا

اقای پ هم خوبه هنو یکم منطق داره

چقد حرف زدم

جدا از اینا سوال ریلضی باید طرح کنم و تایپ فردا امتحان ترم گذاشتم

ووبرگه فارسی ها رو تصحیح کنم

منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 53 تاريخ: پنجشنبه 16 خرداد 1398 ساعت: 7:22

صفحه بندی