مدرسه - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 1:32
کاش خاطره ی روز اول مدرسه مو مینوشتم . چون خیلی بهم کیف داد و چسبید . ولی درکل این هفته خیلی بهم سخت گذشت مدرسه از ی طرف .34 تا شاگرد از اونور .پیاده روی 20 دقیقه ای از مدرسه تا مسیری که بابا بهم برسه ، مریض شدن مامان، آماده کردن درسها، اضطراب همه و همه حسابی دخلمو آورده. گلوم میسوزه از بس داد زدم. ...
فردا میرم مدرسه - تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 18:01
فردا روز اول کارمه . چرا اعتماد بنفس ندارم؟ از کلاسم و بچه ها نمیترسم . اما از اینکه تو دفتر با اون معلما بشینم بدم میاد . چه حس بدیه . مانتو شلوار ست هم که اندازه ام نبود . دلم میخواس اونجوری تیپ رسمی باحال بزنم ولی نشد .قوانين کلاسو هم نوشتم فردا بزنم به دیوار . خدا جان کمکم کن.
چرا خ ا بیخیال من نمیشه - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 15:15
عح . صب دوبار زنگ زده بود . زنگ زدم . با اون بلاهایی که من سرش آوردم نباید زنگ میزد ولی کارش گیر من بود . میگه میخوام بیارمت نزدیک تر . کلی حرف زد تهش گفتم من از مدرسه ای که هستم راضیم دست شما درد نکنه . اونم گفت خب و قطع کرد . ازش بدم میاد . بیشعور . عح خاله و فرهان امروز اینجا بودن . دایی هم بعد ا...
کم کم تابستون داره تموم میشه - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 4:53
اره کم کم تابستون داره تموم میشه و من اونطور که فکر میکردم قراره خودمو آماده کنم عمل نکرده و بسیار بی برنامه و بی خیالیم. دلم به تشکیل جلسه خوش بود . که اونم رفت تا چهارشنبه . صب تا 11 خوابیدم . 5 بار از مدرسه زنگ زده بودن گوشی هم ک سایلنت . تهش با خط یکی ک نمیدونم کی بود خبر دادن ک جلسه شده چهارشنب...
اقای رییس - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 11:01
امروزدوباره من و بابا رفتیم اداره . آقای خ ا نبود و یه جلسه داشت تو یه شهر دیگهو بهاونجا رفته بود . بابا رفت پیش دوستش و بعد هم رفت پیش آقای رییس . اقای رییس شمارشو داد به بابا و گفت فردا بهم زنگ بزن اگه تکلیف بچه ات رو روشن نکرد . خیلی حرصم گرفته از دست مرده . تازه دوست بابا بهش گفته مرده ساعت 2 بر...
عح - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 11:01
امروز ابلاغمو گرفتم . چهارم مدرسه بهشتی . ریییس اداره و دوست بابا حسابی خ ا رو کفری کرده بودن . وقتی داشتم میرفتم اتاقش کلی حرف تو دلم بود ولی انقد هیجان داشتم که صدام میلرزید برا همین نتونستم جواب خ ا رو وقتی میگفت باید تا فردا هم صبر میکردی که جواب نقل و انتقال اضطراری بیاد رو ندادم که من دلم نمیخ...
امروز عرفه - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 14:20
پارسال همین بود که حاجی ها به رحمت خدا رفتن؟ :( خیلی وحشتناک بود . طفلکیا ب ب خریدیم . ولی یکم غمگینه انگار . مثلا منو میبینه سرشو میندازه پایین . نمیذاره ازش عکس بگیرم . دور چشاشم قرمزه .انگاری گریه کرده باشه . شاید دوست نداره بمیره . شایدم صاحب قبلی هاش باهاش بدرفتاری کردن که از آدما بدش میاد . ما...
اقای خ ا غافلگیر میشود - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 12:42
امروز بیستم بود . از صبح منتظر زنگ اقای خ ا بودم . زنگ نزد . شمارشو از م گرفتم . زنگ زدم همه حرفاموبهش زدم . گفتم شما ک میگفتید بر طبق امتیاز سازماندهی میشیم پس م چطوریه که از هفته قبل مدرسه و پایه اش معلوم شده . موند . هیچی نتونست بگه . گفت دارم سعی میکنم بیارمت مدرسه ش . ولی به احتمال زیاد بهشتی ه...
تنها در خانه - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 15:59
مامان و بابا رفتن عروسی امین . عروسی که نه یه مراسمیه که دقیقا نمیدونم توش چیکار میکنن چون تا حالا نرفتم . ولی یه چیزیه مثل نوشتن قرار داد :| نمیدونم بیخیال داداشم رفته حلقه صالحین :/ بقول بابا تا تمام مراسمات مذهبی رو انجام نده خونه نمیاد . اخه الان که من تنهام اون باید زودتر برمیگشت ولی تا الان نی...
بیجار - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 15:59
ما الان توی یه خوابگاه نمونه دولتی در شهر بیجاریم . خیلی گرمه. چرا فک میکردم کردستان جای سرسبزیه؟ دیگه عمرا اگه بیام :) عح عح ی خانم و اقا از تبریز هم اینجا اتاق گرفتن.تا میتونستن کلاس گذاشتن. خانمه که اصلا اه غروره .غرورش ب تکبر رسیده . اونوقت بابا میگه ادم باید با هرکسی دوست بشه. فقط چون بنظرش مرد...
بازگشت از سفر - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 15:59
سهلاااااام . من برگشتم .البته میدونم کسی اینجا منتظر برگشتم نبود.خخخ وووی همه بچه ها پایه هاشون مشخص شده . منم فردا باید برم ببینم چندمو بهم دادم دیگه نمیخوام درباره ی رابطه بازی ها و حق خوری ها و اعصاب خوردی ها بنویسم . الان که حالم خوبه نباید خرابش کنم. ما سه روز خونه ی عمو کرده موندیم. هرچه قدر ا...
لعنت به آقای خ ا - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 15:59
رفتم اداره . میگه نقل و انتقال اضطراری میخوام انجام بدم . یا میفتی شرف چهارم یا بهشتی یه پایه ی نامعلوم و گفت تا بیستم باید صبر کنم .که بر حسب امتیاز سازماندهی بشیم . اگه بر حسب امتیازه پس ماهی چطوری ابلاغ گرفته؟ اون که امتیازش از همه ما کمتر بود :| از خ ا متنفرم . مردک پلید شیاد . برام دعا کنید
امام محمد باقر (ع) - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 15:59
فردا شهادت امام باقر عزیزه :( نمیدونم چرا امام باقر رو خیلی دوست دارم . چرا من انقد ایمانم شله ؟ خوش بحال شمایی که قوی هستی . از خودم خجالت میکشم . چرا عروسی صائب امشبه؟ یادم جشن ازدواجشم خورده بود ب شهادت . شاید واسه صائب نبود.نمیدونم. آلزایمر گرفتم. یه سرگرمی میخوام که جای کاراهای بیخود رو بگیره ا...

برچسب‌های مرتبط

بی خوابی | بی خوابی های عاشقانه | بی خوابی کودک 2 ساله | خوبم به انگلیسی | خوبم مرسی | آزمون نظام مهندسی | آزمون استخدامی | قبول شدم | قبول شدم دانشگاه | پزشکی قبول شدم