منه 23 ساله

متن مرتبط با «خرابکاری بچه ها» در سایت منه 23 ساله نوشته شده است

خشم اژدها

  • نیلوبلاگ

    بله خشم بنده نتیجه داد و تا به اکنون در منزل پدری خوش و خرم رو ایوون نشسته ام .دیروز غروب اقای پ تشریف اوردن خونمون . قبلش مامانم از زیر زبونم کشید که چرا یه هفته اس زنگ میزنه من پشت تلفن ناراحتمو و ف...

    ادامه مطلب
  • کامنت ها تایید شدند

  • نیلوبلاگ

    بالاخره تونستم بیام و جواب کامنت ها رو بدم . قبلنا همش اهنگ اروم و گریه درار گوش می دادم . از وقتی با اقای پ گشتم رفتم سراغ خواننده های اونور آبی و قدیمی . مثلا ابی .اندی رو هم که خودم دوس داشتم از قدیما :) الان این اهنگش که میگه :من ازت خوشم میاد یه بی قرارم تو چطور شب و روز به راه تو چشم انتظارم ت...

    ادامه مطلب
  • دلهره ها برطرف شده

  • نیلوبلاگ

    سهلام علیکم :)خوب باشید همیشه دوستای من مخصوصا فاطمه خانوم جان ، صنوبر جان و آقای عنایت . خب این چند وقتی ک نتونسم بنویسم خیلی اتفاقا افتاده که برجسته هاشو مینویسم . یکیش اینکه هرچی خواستم خبرو نگه دارمو دوستامو یهو سوپرایز کنم نشد . دو روز پیش بود فک کنم که ساعت 7.5 وقتی تو مدرسه بودم ماهو بهم زنگ...

    ادامه مطلب
  • چرا جمعه ها انقدر مزخرفه

  • نیلوبلاگ

    فک میکنم از روزهای هفته فقط چهارشنبه رو دوست دارم. جمعه ها همیشه دلگیره. دبیرستان، دانشگاه و الان . ولی دبستان و راهنمایی که بودم واقعا داشتم کیف میکردم . از همه چیز لذت میبردم از همه چی راضی بودم هر کاری میکردم که بهم خوش بگذره ولی الان تسلیمم . فقط نگاه میکنم. حال به حالیم. یه روز خوب یه روز بد یه روز هیچی تا زندگی تموم بشه.همینجوری بی هدف . کاش ارزوهامو دنبال میکردم . کاش کلاس چهارم بودم...

    ادامه مطلب
  • خرابکاری

  • نیلوبلاگ

    امروز صبح قبل اینکه وارد کلاس بشم ، یه دلشوره ای افتاد تو دلم . سه بار توحید رو خوندم و رفتار کلاس . هنوز رو جام ننشسته بودم که برکیارق نمیدونم چجوری علیرضا رو با صندلیش انداخت زمین . صندلی شکست که هیچ ، حالا مگه میتونم جلوی گریه علیرضا رو بگیرم . اونم که دنبال بهونه برا گریه .خلاصه بعد اینکه علیرضا رو با محمد فرستادم بیرون . کلی اولی صبحی داد و بیداد کردم که این چ وضعشه از الان دارین همو میکشین و ...طفلک برکیا دیگه صداش درنمیومد . کل کلاس سکوت . کتابخونه هم انقد ساکت نیس :) زنگ اول پرسش قرآن داشتیم . به علیرضا گفتم بخون . خوند و هول کرد و دوباره گریه که وااای پ...

    ادامه مطلب
  • پایان هفته ی چهارم

  • نیلوبلاگ

    همه چی خوبه اگه آدما دو رو نباشن. نمیدونم چه هیزم تری به این کارمندای مدرسه فروختم . صب ک رسیدم مدرسه خانم مدیر با خنده گف ای وای دیروز جا موندی؟ منم توضیح دادم ک آره. بعدش ه بهم گفت تو ک نبودی مدیر داشت میگفت دیروز جا موندی و تو کلاس ب یکی از بچه ها درس دادی و ... و گف خانم معاون قیافه شو یطوری کرده... اول صبحی انرژیمو گرفتن. کاش اصلا یه جای خیلی پرت درس میدادم اینجور آدما رو نمیدیدم. کاش پسر بودم. امروز بازهم مدرسه موندم و به الینا درس دادم.خیلی خوب درسشو یاد گرفت . امیدوارم امتحان ریاضیشو خیلی خوب بده که منم نتیجه کارمو بگیرم. خداخودش کمکم کنه. ...

    ادامه مطلب
  • هفته ی چهارم

  • نیلوبلاگ

    فردا هفته ی چهارم مدرسه شروع میشه . قلبم شالاپ شالاپ میزنه . من کی میخوام یاد بگیرم که قوی باشم ایا :| البته مثل هفته ی اول دل نازک نیسم ولی بازم دلهره دارم ک اتفاق بدی برام بیفته. قراره فردا گلدون ببرم برای کلاس . و ی جعبه برا وسایل آزمایشمون.و جدول ارزش مکانی. :) خدا کنه فردا بچه های خوبی شده باشن.رو اعصابم راه نرن . اون اقاهه که قرار بود اشنا بشیم...:( دوسم گفت بابا نداره . ...

    ادامه مطلب
  • تنها در خانه

  • نیلوبلاگ

    مامان و بابا رفتن عروسی امین . عروسی که نه یه مراسمیه که دقیقا نمیدونم توش چیکار میکنن چون تا حالا نرفتم . ولی یه چیزیه مثل نوشتن قرار داد :| نمیدونم بیخیال داداشم رفته حلقه صالحین :/ بقول بابا تا تمام مراسمات مذهبی رو انجام نده خونه نمیاد . اخه الان که من تنهام اون باید زودتر برمیگشت ولی تا الان نیومده . منم دارم دورهمی میبینم مثلا. هی صدا میاد تو گوشم . شما هم تنها میشین از این صداها میاد براتون دیگه...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    چرا جمعه ها تعطیل است | چرا جمعه ها دلگیر است | چرا جمعه ها دلگیره | خرابکاری به انگلیسی | خرابکاری صنعتی | خرابکاری در ویندوز | خرابکاری دخترا | خرابکاری بچه ها | خرابکاری شادونه | خرابکاری کودکان