
جدیدا صبحا خواب میمونم و بابا مجبو میشه بیاد صدام کنه . جدیدا مدیر یه کارایی میکنه که باز هم میره رو اعصابم . جدیدا بعد از ظهر ک از مدرسه میام تا ساعت شش میخوابم . جدیدا نمازام یکی در میون شده . جدیدا تو کلاس بداخلاقم . اخه 34 تاااااااااااااااا خدایا ب کدومش برسم. امشب اقای اکبر و خانم بچه ها و اقای احمد و خانم بچه ها و عمو و زن عمویی بابا اومدن پیشمون ک ب داداش سر بزنن .عیادت . سینا کلاس چهارمه ولی باهم دوست شدیم . نیما مدرسه نمیره ولی کلی وروجکه.از سینا هم بیشتر حرف میزد :) من و سینا و نیما و داداش تو اتاق خاطره میگفتیم بقیه تو هال گاهی ب ما سر میزدن با تعحب نگا...
ادامه مطلب
فردا روز اول کارمه . چرا اعتماد بنفس ندارم؟ از کلاسم و بچه ها نمیترسم . اما از اینکه تو دفتر با اون معلما بشینم بدم میاد . چه حس بدیه . مانتو شلوار ست هم که اندازه ام نبود . دلم میخواس اونجوری تیپ رسمی باحال بزنم ولی نشد .قوانين کلاسو هم نوشتم فردا بزنم به دیوار . خدا جان کمکم کن....
ادامه مطلب