
تو این ۳ سالی که گذشت و معلم بودم حتی در بدترین شرایط جسمی هم رفتم مدرسه ولی با ماجراهای امسال هر روز میگم گور بابای مدرسه . در نتیجه دیروز زنگ زدم مدیر و گفتم امروز مدرسه نمیام .xa0پ شب برگشت خونه چون لباسای مدرسه ش همراش نبود متم اینجا موندم تا استراحت کنم . صبح با گلو درد از خواب پا شدم . خیلی گلوم درد مسکنهxa0 و زده ب گوشم . میخوام چند ساعتی مفید درس بخونم دوشنبه امتحان دارمزهرا هم دیروز اومد اینجا کتابشو گرفت و رفت...
ادامه مطلب
امروز بچه ها یکم سر و صدای بیشتری تولید کردن .xa0 فردا باید محکم تر تر باشمولی فک میکنم همه به جز ایدین رو میشه تحمل کرد . اخه فازش با بقیه فرق داره . همش میخنده . حواسش به هیچی نیست و فقط باید ازش کار کشید تا هم میرم بالا سر یکی صدام میزنه که برم پیشش. باید یه نیمکت به کلاس اضافه کنم رامتین و مهدی رو بنشونم اونجا .xa0 امروز چادرمو ورداشتم تو دفتر . انقد پارسال تو دفتر چادر گذاشته بودم امروز ک بر...
ادامه مطلب
امروز صب بارون اومد . پسر عمو که دیشب رفته بود خونه مادرخانومش صبحی برگشت برای ادامه ی رنگ کردن.اقای پ ظهری اومد ♡ بابایی نزدیکای غروب که اقای پ داشت میرفت با دایی از ییلاق برگشتن . بابا یه تیپ عجیب زده بود . کاپشن پوشیده بود . پشتش کوله . شلوارش توی جورابش گذاشته بود خخخ و یه کلاه. قیافه اش دیدنی ب...
ادامه مطلب
هم اکنون اقای پ و داداش احمدش خونه ی ما هستن . از اونطرف علی و هادی هم اینجان. یعنی سابقه نداشته یبار اقای پ بیاد اینجا و ما مهمون نداشته باشیم .4. دیدار 15. صحبتxa0 23 . اصلی . : با مامانش . : بعد خرید امروز چندمه ؟ با داداشش خب امروز ششمین باریه که اومده خونمون :) فردا کلی کار دارم تو مدرسه که هیچ کدومو انجام ندادم ...
ادامه مطلب
فک میکنم از روزهای هفته فقط چهارشنبه رو دوست دارم. جمعه ها همیشه دلگیره. دبیرستان، دانشگاه و الان . ولی دبستان و راهنمایی که بودم واقعا داشتم کیف میکردم . از همه چیز لذت میبردم از همه چی راضی بودم هر کاری میکردم که بهم خوش بگذره ولی الان تسلیمم . فقط نگاه میکنم. حال به حالیم. یه روز خوب یه روز بد یه روز هیچی تا زندگی تموم بشه.همینجوری بی هدف . کاش ارزوهامو دنبال میکردم . کاش کلاس چهارم بودم...
ادامه مطلب
بازهم کارهام موند xa0. تکالیف هفته ی پیش بچه ها. توصیف برا املاهاشون. طرح درسا. چک لیست. خوندن امتحان. کتابااااااا. عح. خدا کنه این هفته زودتر تموم بشه اخر هفته ی بعد بیاد :) راسی. وقت گرفتم برای علیرضا . ساعتی 36 تومن . بازم خوبه . مادرش گفت ایرادی نداره برای یک جلسه ببرمش ببینم چی میشه . خدا کنه همه چی خوب پیش بره و خدا کنه مادرش ادامه بده . امروز هوا آفتابی. چی میشه پس فردا برف باشه خخخخ مدرسه تعطیل بشههههه...
ادامه مطلب
امروز روز دوم مذاکرات ( بقول آقای عنایت ) با آقای ب بود . سعی کردم دیگه از حمید و زهرا کمک نگیرم و خودم باشم . ش هم پیام داد و یه چیزایی گفت که یکم اعصابم خط خطی شد و فهمیدم یه اشتباهی کردم . همیچوقت تو زندگیتون ساده نباشین.از من به شما نصیحت .xa0 چیزایی که از آقای ب فهمیدم : فیلسوف پر چونه زیادی عاقل شاید بی احساس حالا تا فردا ببینم دیگه چی دستم میاد . آخی نینی آجی مصوم اینا هم به دنیا اومد . طهورا گلی . خیلی نااااز بود هزار ماشاءالله. امروز 3 تا گروه پسرا رو پخش و پلا کردم توی کلاس . هرکدومشون...
ادامه مطلب
امروز فقط از درد ب خودم پیچیدم . حالت تهوع گرم و سرد شدن دل درد . با بد بختی درسای فردا رو آماده کردم . خدا کنه دیگه حالم بد نشه . فک میکنم ب قارچ حساسیت دارم . حتی فکر ک میکنم بهش هم حالت تهوع میگیرم . چرا اینطوری شدم :( xa0 امروز کلا گیر دادم ب علیرضا . جدیدا خیلی پررو شده . به حدی که تو روی من وامیسته . ازم فرار هم میکنه . نمیدونم فردا قهر باشم باهاش یا دوستی کنم ؟! xa0چ گیری کردما . چرا این بشر با بقیه فرق داره؟ انگار کلاس چهارم نیسxa0...
ادامه مطلب
پارسال همین بود که حاجی ها به رحمت خدا رفتن؟ :( خیلی وحشتناک بود . طفلکیا ب ب خریدیم . ولی یکم غمگینه انگار . مثلا منو میبینه سرشو میندازه پایین . نمیذاره ازش عکس بگیرم . دور چشاشم قرمزه .انگاری گریه کرده باشه . شاید دوست نداره بمیره . شایدم صاحب قبلی هاش باهاش بدرفتاری کردن که از آدما بدش میاد . مامان و بابا خونه نیستن . احمد داره درختای حیاطمون رو کچل میکنه. هوا خیلی قشنگه . داداش نمیدونم داره چیکار میکنه فک کنم پیش احمد. منم دعای عرفه رو خوندم . خیلییییی زیاد بود . ولی فکر کنم در روحیاتم تاثی...
ادامه مطلب