روز سوم

خرید بک لینک
امروز بچه ها یکم سر و صدای بیشتری تولید کردن .

فردا باید محکم تر تر باشم

ولی فک میکنم همه به جز ایدین رو میشه تحمل کرد . اخه فازش با بقیه فرق داره . همش میخنده . حواسش به هیچی نیست و فقط باید ازش کار کشید تا هم میرم بالا سر یکی صدام میزنه که برم پیشش. باید یه نیمکت به کلاس اضافه کنم رامتین و مهدی رو بنشونم اونجا .

امروز چادرمو ورداشتم تو دفتر . انقد پارسال تو دفتر چادر گذاشته بودم امروز ک برداشتم برام یطوری بود . ولی همکارا همش میگفتن چرا چادر میذاری تو دفتر اخه . منم تصمیم گرفتم برش دارم .

با یکی از همکارا درباره ی مدرسه ی قبلیم حرف زدم گفت وای تو چجوری اونجا یه سال موندی اون مدیر مریضه . میگفت خودش چند سال پیش 15 روز اونجا کلاس داشته بعد نتونسته مدیرو تحمل کنه رفته یه مدرسه ی دیگه

خب برم یکم کارامو جمع و جور کنم

منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1396 ساعت: 16:01

صفحه بندی