منه 23 ساله

متن مرتبط با «جدید» در سایت منه 23 ساله نوشته شده است

خبراای جدید از خانواده همسر

  • نیلوبلاگ

    صبح تو مدرسه دیدم خواهر شوهر کوچیکه اسمس داده حال بنده رو پرسیده تو دلم گفتم باز چه نقشه ای دارهنیم ساعت پیش اقای پ داشت با یکی بحث میکرد که تو میشینی برا خودت خیال پردازی میکنی و بد بینی من که همیشه ...

    ادامه مطلب
  • مسئله ی جدید

  • نیلوبلاگ

    چرا یکم خوشحالی به ما نیومده همه نامزدا انقد غصه دارن یا فقط ما اینجوری هستیم.تازه اقای پ رو راضی کرده بودم بریم شهری که مدرسه هامون هست خونه بگیریم . حتی مدیرش بهش گفته بود خونه خودشو گذاشته فروش و ما بریم ببینیم . که دیروز وقتی اقای پ رفته خونه، مثل اینکه صحبت خونه شده و به مادرش قضیه رو گفته .xa0 اقای پ همیشه میگفت مامان هیچی درباره ی اینکه ما پیشش بمونیم یا بریم نزده . و من چقد خوشحال بودم که اقای پ رو راضی کردم . بعد اینکه مادرش فهمیده ما نمیخوایم اونجا پیشش بمونیم بغض و ناراحتی کرده و به ا...

    ادامه مطلب
  • مدرسه جدید

  • نیلوبلاگ

    امروز بابا منو رسوند مدرسه جدید . اولش که در زدم و خواستم برم تو درشون وا نشد و یکی از همکارا از اونور درو برام وا کرد . رفتم تو دیدم ماهگل خانوم اونجا نشسته . اولین ضد حال . ماهگل خواهر همسایه مونه که تو مدارس میچرخه و لباس میفروشه . مدرسه قبلی هم میومد . بعدش با اون دوتا دست دادم ولی با مدیر دست ن...

    ادامه مطلب
  • جدیدا

  • نیلوبلاگ

    جدیدا صبحا خواب میمونم و بابا مجبو میشه بیاد صدام کنه . جدیدا مدیر یه کارایی میکنه که باز هم میره رو اعصابم . جدیدا بعد از ظهر ک از مدرسه میام تا ساعت شش میخوابم . جدیدا نمازام یکی در میون شده . جدیدا تو کلاس بداخلاقم . اخه 34 تاااااااااااااااا خدایا ب کدومش برسم. امشب اقای اکبر و خانم بچه ها و اقای احمد و خانم بچه ها و عمو و زن عمویی بابا اومدن پیشمون ک ب داداش سر بزنن .عیادت . سینا کلاس چهارمه ولی باهم دوست شدیم . نیما مدرسه نمیره ولی کلی وروجکه.از سینا هم بیشتر حرف میزد :) من و سینا و نیما و ...

    ادامه مطلب
  • سوگند

  • نیلوبلاگ

    صب ک پامو گذاشتم کلاس گفتم همه دست راستشونو بیارن بالا و قول بدن ک امروز بچه های خوبی باشن. قول دادن.کلاس چنان با نظم بود ک خودم باورم نمیشد.زنگ دوم هم عالی بودن.زنگ سوم رفتیم ورزش.پسرا با معلمشون من با دخترام کلی بازی کردیم.زنگ چهارم مگه دیگه میشد نگهشون داشت؟ از شانس من معاون هم همون دقایق ابتدایی ورودم ب کلاس اومد دید به کلاس چ وضعیههه .ابروم رفت :| الان فک میکنه نمیتونم ساکتشون کنم.خلاصه دو زنگ اخر دق دادن منو . سبا هم با معصومه دعوا گرفته بود و بچه ها گفتن داشت خفه اش میکرد. م میگه دو تا از...

    ادامه مطلب