
خب از ظهری که آقای پ با داداشش رفتن کوه برای نمیدونم چه کاری . شب هم که طفلک رسید خونشون و تا اومدیم دو کلوم چت کنیم یهو اقای پ غیب شد.و بعد پیام داد که مادربزرگش فوت کرده و همه رفتن اونجا :(xa0 اونروزی که گف چهارشنبه نکبت گرفتم برا عقد میگفتم وا چرا صبر نکردی تا روز میلاد که فرداس . و مادربزرگ نیس . خدا رحمتشون کنه .xa0 طفلکی اقای پxa0 طفلکی مادرش طفلکی من ...
ادامه مطلب
امروز روز دوم مذاکرات ( بقول آقای عنایت ) با آقای ب بود . سعی کردم دیگه از حمید و زهرا کمک نگیرم و خودم باشم . ش هم پیام داد و یه چیزایی گفت که یکم اعصابم خط خطی شد و فهمیدم یه اشتباهی کردم . همیچوقت تو زندگیتون ساده نباشین.از من به شما نصیحت .xa0 چیزایی که از آقای ب فهمیدم : فیلسوف پر چونه زیادی عاقل شاید بی احساس حالا تا فردا ببینم دیگه چی دستم میاد . آخی نینی آجی مصوم اینا هم به دنیا اومد . طهورا گلی . خیلی نااااز بود هزار ماشاءالله. امروز 3 تا گروه پسرا رو پخش و پلا کردم توی کلاس . هرکدومشون...
ادامه مطلب
امروزدوباره من و بابا رفتیم اداره . آقای خ ا نبود و یه جلسه داشت تو یه شهر دیگهو بهاونجا رفته بود . بابا رفت پیش دوستش و بعد هم رفت پیش آقای رییس . اقای رییس شمارشو داد به بابا و گفت فردا بهم زنگ بزن اگه تکلیف بچه ات رو روشن نکرد . خیلی حرصم گرفته از دست مرده . تازه دوست بابا بهش گفته مرده ساعت 2 برگشت اداره واون بهش گفته زودتر جای منو مشخص کنه . خ ا هم گفته دیگه امروز نمیشه باشه برای فردا . یعنی هنوزم کار من معلوم نیست . امیدوارم زودتر از اون جایی که لیاقتش رو نداری برکنار بشی . با خانم م هم که...
ادامه مطلب
رفتم اداره . میگه نقل و انتقال اضطراری میخوام انجام بدم . یا میفتی شرف چهارم یا بهشتی یه پایه ی نامعلوم و گفت تا بیستم باید صبر کنم .که بر حسب امتیاز سازماندهی بشیم . اگه بر حسب امتیازه پس ماهی چطوری ابلاغ گرفته؟ xa0اون که امتیازش از همه ما کمتر بود :| از خ ا متنفرم . مردک پلید شیاد . برام دعا کنیدxa0...
ادامه مطلب