عروسی اسما

خرید بک لینک
امشب عروسی اسماس و باز مصی و طوب و لیلی دور همن و من بازم نمیتونم کنارشون باشم. چون اقای پ قراره با داداشش بره خرید نمیدونم چی چی . باید به بابا بگم شاید دلش بسوزه برام منو بره . اخه بد بختی اینه ک خونه اسما اینا هشپره و خیلی دوره هی باید منت کشی کنم .

اقای پ و مادرش الانا قراره بیان اینجا که نمیدونم مامانم برنامه ی چی و چیو با مامان هماهنگ کنه .

داداش و بابا و کیوان امروز رفتن انزلی . بابا رفت خونه عمو ناصر ک دعوتشون کنه برا عروسی . داداش و کیوان هم رفتن برا ثبت نام دانشگاه داداش.

براتون نوشتم با اقای پ رفتیم گیسوم و جاهایی رو نشون کردیم ک برا پیش فیلممون اونجا باشیم؟ ب اقای پ گفتم اینجا قشنگه ولی کنار ساحلش شلوغه من خجالت میکشم اونجا بیام . گفت ن اینجا خوبه و فلان . امروز میگه بریم فلان جا ک فقط دو تا ردیف درخت داره .پرسیدم چرا میگه گیشوم شلوغه . اگه شلوغه چرا همون موقع نگفتی . میدونم داداشش گفته بریم اونجا چون برا عروسی خودش ده سال پیش رفته اونجا . اقای پ هم ک فقط ادای اینو در میاره ک نظر بقیه براش مهم نیس ولی اتفاقا خواهر برادراش خوب روش تسلط دارن . ولی منم اونجا نمیام . اهوم. دوباره عصبانیم کرده .

منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: عروسی, نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 18:46

صفحه بندی