پریشب بعد اینکه پست قبلی رو نوشتم یهو دیدم اقای پ غیب شد و بعد یهو ظاهر شد و گفت بیمارستانه و پهلوی مادرش یهو درد شدید گرفته . سیزده چهارده سال قبل هم از کلیه اش سنگ دراورده بودن . خلاصه تا 3 شب اقای پ بیمارستان بود . دیروز هم دوباره دردش گرفت و دوباره رفتن دکتر . دیشب هم منو مامان و بابا رفتیم بهش سر زدیم بهتر شده بود . پیمان و زهرا خواهر زاده های مجزای اقای پ هم اونجا بودن . اخر شب همایون کوچولو هم اومد . اقای پ بهش گفت برو مامانو صدا کن بیاد . که وقتی داشتیم میرفتیم اومد خدافظی کرد باهامون فقط . گفت داخل بودم متوجه نشدم اومدین . شایدم راس بگه ولی من حس میکنم زیاد با من حال نمیکنه . خو دوس نداره من بشم همسایه شون .
امروزم اقای پ و مامان رفتن کتر برای سونو. که دکتر نیومد . بی مسئولیت . و همه مریضا رو فرستادن گفتن برین دوشنبه بیاین.
هممممم :(
اقای پ
منه 23 ساله...
ما را در سایت منه 23 ساله دنبال میکنید
برچسب: کلیه, نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:17