تخلیه

خرید بک لینک
خب لحظاتی پیش مامان اومد اتاقم و لامپ روشن کرد دید بعله من چشام دیگه معلوم نیس از بس گریه کردم گفت چی شده ب اذیتت کرده ؟ چیزی گفته ؟ کاری کرده ؟ گفتم نخیر از دست کارای تو دارم گریه میکنم که انگار من بچه ات نیسم اون پسرته . اگه میخوای هواشو داشته باشی خب بهش پول قرض بده نه که انقد همع چی رو سطح پایین میگیری که فک کنه من اضافیم براتون که نظر منو هم نمیپرسین حتی . من قراره باهاش زندگی کنم . چند وقت دیگه یه چیزی میخوام ازش میگه خونه بابات از این خبرا نبود . گفت من تا حالا چیزی کم گذاشتم برات؟ گفتم نه ولی جوری رفتار میکنی جلوش باهام که این فکرو میکنه و ...هرچی که بود رو گفتم

خب اینکه مامان بابام تا حالا چیزی کم نذاشتن برام شاید منو پر توقع کرده ولی من پر توقع نیستم . فقط هرچیز مزخرفی رو قبول نمیکنم . خب این از خوبی شماست که میخواین هوای اونو داشته باشین ولی نه به قیمت اینکه اون فکر کنه بعدها هر طور خواست با من رفتار کنه . چرا ما باید خودمونو دست پایین بگیریم برای اینکه اون خوشحال باشه. پس من چی...

خلاصه مامانم یکم ناراحت شد و گفت این همه غصه تو دلت بود ؟! . گفت هرچی تو بگی . البته به زبون گفته در عمل بازم نمیتونه جلوی خودشو بگیره .

اقای پ هم که فقط بلده پروفایلشو سیاه کنه . یه دعوا هم واسه همین باید باهاش بگیرم . که چی سیاه میکنی همه همکارا و فامیلا بفهمن ما قهریم ؟!

الان یکم اعصابم اروم شده :(

منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: تخلیه, نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 15:17

صفحه بندی