بهش برخورده که من تا یه حرفی میزنم فلان و بهمان
خداییش منم تا یه حرفی بهش میزنم خانم بهش برمیخوره که چی مثلا؟
به اقای پ میگم فردا بیا بریم فلان جا دنبال دسته گل . خب بخاطر دسته گل اینو گفتم که اگه اون چیزی که مد نظرمه رو پیدا نکردم برم سفارش بدم برام بیارن و هم اینکه دلم نمیخواد خونه باشم اخمای مامان خانمو تحمل کنم .
اقای پ هم گفت از مامان بپرس اجازه میده . این وسط مامان شده همه کاره . گفتم اصلا نمیخواد بریم . عرضه ی بیرون بردن منو هم نداره
اعصابم خط خطیه
نمیخوام اصلا با هیشکی حرف بزنم .
منه 23 ساله...