پنجشنیه ما چهارتا و دایی بهمن اینا و خاله گل و سبا خانوم و اقاش و خاله شهری و عروسش و پسرش و ملیسا کوچولو رفتیم به سمت خونه ی اقای پ . منو اقای پ باهم رفتیم من یکم استرس داشتم . وووی وقتی رسیدیم گوسفندو کشتن و گفتن باید از روی خونش رد بشی منم نوک کفشو زدم بهش و سریع پریدم از روی بد بخ . پقد رسم و رسوم داشتیم و من خبر نداشتن .
موقع رفتن تو خونه مامان گفت نباید بری تا مادرشوهرت بهت هدیه بده . هی از اونا اصرار هی از من انکار خلاصه صد تومن گرفتن :) بعد رفتم تو ولی نمیدونستم نباید بشینم تا دوباره هدیه بگیرم . خواهر شوهرم میگفت نشینا من تا اومدم بشینم مادرشوهر اومد به احترامش وایسادم که یهو خودش گفت صد متر زمینمو به نامت میکنم بشین :/ همینجوری الکی زمین دار شدم هرچند خیلی کمه خخ
بعد نشستیم تا موقع ناهار که چون تعدادمون زیاد بود و خونه ی اقای پ انقد بزرگ نبود که ههمون بشینیم رفتیم خونه ی داداش اقای پ که همون کنار خونه ی خودشونه و سفره رو اونجا پهن کرده بودند . بهم گفتن غذا نخورا تا مادرشوهرت بهت یه چی بده . خلاصه یه سکه هم اونجا گرفتم :)
بعد ناهار هم چمدون اقای پ رو وا کردیم و کادئوهاییی که براش خریده بودیم رو بهش دادیم . مهمونای ماهم هر کدوم به اقای پ وجوهی نقد به عنوان هدیه دادند . و به ترتیبی بود مراسم پاگشای بنده و دوماد دیدن به پایان رسید .
:) خداییش چه رسمای باحالی داریما .
گذشته از اینجا . خونواده ی ما 4 نفره است
و خونوادهی اقای پ 21 نفره . با عروسا و دومادا و نوه ها . و انقد اونجا شلوغ بود که من غمم گرفتهکه توی همچین خونواده یبزرگی من گمم و احساس غریبی میکنم .
فردا با اقای پ میخوایم بریم پارچه بخریم و بدیم به اقای خیاط . خدا کنه لباسم قشنگ بشه :)
دیگه برم
این چند روز داشتم جزوه ی اشنایی با امور بیمه و قوانینش رو میخوندم برای امتحان ضمن خدمت . والان امتحانشو دادم و صد شدم :) البته ده تا سوال بودا .برا اقای پ هم امتحان دادم صد شد
منه 23 ساله...ما را در سایت منه 23 ساله دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 61