امروز با اقای پ رفتیم مدرسشون . مدیرشون یه اقای صاف و ساده و بنظر کار بلد بود ک کلی ما رو تحویل گرفت و از اقای پ تعریف کرد .
بعدش رفتیم مدرسه من و مدیرمون تا جایی که راه داشت ناز و نوز کرد خخخ
بعد رفتیم اداره
بعد خونه اومدیم
اقای پ تا عصری پیشمون موند .
بعدش رفتیم خونه ی داییشون برای عرض تسلیت
بعدش مامان دعوام کرد
دیگه داره روانیم میکنه
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی