ماماااااااان

خرید بک لینک
مامان چند وقته هی اعصاب منو خط خطی میکنه

امروز رفتیم خرید پارچه و ا اونور رفتیم خونه شهری خانم تا ظرفای ملامینی که برا بله برون آورده بود رو براشون ببریم . نزدیکای افطار برگشتیم و دیدیم سماور سوخته .

مامانم نه میذاره نه بر میداره میگه بعداز ظهر که خاله دلکش اومده بود و تو براش چای ریختی رو شمعک نذاشتی سوخته . یعنی چی الان ؟من فقط وظیفه ی ریختن چای برای خاله بر عهده ام بود . از اون ساعت به بعد مامان هزار بار از کنار سماور رد شده یعنی نمیتونس رو شمعک بذاره ؟ یا نه اصلا خونه ی خودشه باید حواسش باشه خو . جدا من مقصرم ؟

اگه باید رو شمعک میذاشتم باید بهم میگفت . مامان که عادت داره یه حرفو شونصد بار بگه . مثلا اگه قرار باشه من پلو بپزم ، انگار اولین بارم باشه ها ،اینجوری میگه : پلو رو امروز تو بپز . بریز تو فلان قامله و ابکشش کن و توش نمک بریز و از اون ابکش فلزی استفاده کن و زیرش لواش بذار و ....

بعد اونوقت میشه که قرار بر شمعک گذاشتن سماور باشه و بمن نگفته باشه ؟ غیر ممکنه

الان هم منتظرم داداش صبتاش با کیوان تموم بشه و بیاد بگه این فلش منو کجا گذاشته عححححححححاعصابم خط خطیه ها

منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 0:37

صفحه بندی