امروز روز بدون کیف بود و بچه ها هر کار دلشون میخواست کردن . و مدرسه تموم شد . اولین سال کاریم تموم شد . با همه خوبی ها و بدی هاش.
اخر ساعت که رفتم دفتر دیدم خانم پرورشی میگه چ خبره؟! و از قضا معلم کلاس اول از یکی از همکارا که همسایه اشه شنیده بود ماجرا رو خلاصه اونجا بود که همه قضیه رو فهمیدن و تبریکات.
همه چی خوب بود تا وقتی اومدم خونه و دیدم اقای پ بی حوصله اس
مادر بزرگش سکته مغزی کرده و وضعیتش معلوم نیس چجوری بشه.
همه ناراحتیم.
لطفا براش دعا کنید
کاش زودتر محرم میشدیم
لطفا دعا کنید
منه 23 ساله...ما را در سایت منه 23 ساله دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 55