ساعت 6 درست شد . من و بابا قبول شدیم با نمره ی 15 و مامان رد شد . کلا اطلاعات من در حد همون 15 بود :))
سه ماه بود درس نخونده بودم .
دیشب که میخوندم خیلی حس خوبی بود . ولی همه شو نرسیدم .
یه عالم برگه ی املا دورم ریخته.
الان یکم دلم گرفت. فکرشو کنید ... روزا چقد تند میگذرن و این عمر ماست و هر رو عمرمون کم میشه و چه فرصت هایی که از دست نمیدیم و چ کارایی ک نمیکنیم ... باید از این عمر زود گذر درست استفاده کنیم ولی چ فایده ک انساتیم و فراموشکار. همین خوده من تا ی ساعت دیگه یادم میره...
برچسب: قبول شدم,قبول شدم دانشگاه,پزشکی قبول شدم,
نویسنده: ماهان اسماعیلی