صب با مصوم و آقای مجید رفتیم اداره. اولین بار بود آقای مجید رو میدیدم . خیلی متین بود :)
ا اونور رفتیم سوار ون شدیم و پیش ب سوی کارگاه آموزشی .وسط راه یکی زنگ زد ک من جا موندمو و دوباره دور زدیم و آقای کله گنده رو سوار کردیم. ایش. خیلی دیر رسیدیم .
جلسه شیر تو شیر
ولی همه بچه ها رو دیدم :)) خیلیییی خوب بود . اصلا حیاط مدرسه شده بود عین دانشگاه با این تفاوت که پسرا هم بودن :))
بعد کارگاه منو مصوم و زهرا یکمی باهم قدم زدیم و ناهار هم رفتیم دل و جیگر خوردیم . :) نشسته بودیم ک یهو دیدم دونفر بیرون واستادن منو نگا میکنن عاطفه و نجمه بودن . اخی همخوابگاهی های وروجکمون. ترم چهاریا.دبیرای ورزش. اخه بگو چجوری از اون بیرون چشتون ب من خورد؟!!!!!خلاصه کلی بغل و بوس .
برگشتیم بریم بشینیم سر جامون دیدیم به...اقای حمید و دوستاشم صاف اومدن پشت ما نشستن. حالا زهرا هی سیاه و کبود...ما هی بخند . کلا ما تو هیچ زمینه ای شانس نداریم .
بعدش هم خدافظی از زهرا
من و مصوم در طلافروشی و خرید گوشواره کفش دوزکی برای طهورای کوچک :))
و بعد خونه و دوباره آقای ب
فهمیدم اقای ب تلگرام داره . ولی نمیریم اونجا .اسمس بهتره.
عکس تابلوشم گذاشته.
مرد باید ریش داشته باشه. عح
منه 23 ساله...ما را در سایت منه 23 ساله دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 62