:(

خرید بک لینک
10:37وقتی آقای ب پیام داد . و من دیگه خوابم برده بود. ولی همین ک پیام داده بود بس بود . آدم باید وقت شناس باشه اخه 10 ب بعد وقت پیام دادنه؟

صب با مصوم و آقای مجید رفتیم اداره. اولین بار بود آقای مجید رو میدیدم . خیلی متین بود :)

ا اونور رفتیم سوار ون شدیم و پیش ب سوی کارگاه آموزشی .وسط راه یکی زنگ زد ک من جا موندمو و دوباره دور زدیم و آقای کله گنده رو سوار کردیم. ایش. خیلی دیر رسیدیم .

جلسه شیر تو شیر

ولی همه بچه ها رو دیدم :)) خیلیییی خوب بود . اصلا حیاط مدرسه شده بود عین دانشگاه با این تفاوت که پسرا هم بودن :))

بعد کارگاه منو مصوم و زهرا یکمی باهم قدم زدیم و ناهار هم رفتیم دل و جیگر خوردیم . :) نشسته بودیم ک یهو دیدم دونفر بیرون واستادن منو نگا میکنن عاطفه و نجمه بودن . اخی همخوابگاهی های وروجکمون. ترم چهاریا.دبیرای ورزش. اخه بگو چجوری از اون بیرون چشتون ب من خورد؟!!!!!خلاصه کلی بغل و بوس .

برگشتیم بریم بشینیم سر جامون دیدیم به...اقای حمید و دوستاشم صاف اومدن پشت ما نشستن. حالا زهرا هی سیاه و کبود...ما هی بخند . کلا ما تو هیچ زمینه ای شانس نداریم .

بعدش هم خدافظی از زهرا

من و مصوم در طلافروشی و خرید گوشواره کفش دوزکی برای طهورای کوچک :))

و بعد خونه و دوباره آقای ب

فهمیدم اقای ب تلگرام داره . ولی نمیریم اونجا .اسمس بهتره.

عکس تابلوشم گذاشته.

مرد باید ریش داشته باشه. عح

منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 5:57

صفحه بندی