مامان و بابای زهرا

خرید بک لینک
ساعت 8.5 بود فک کنم ک زنگ در رو زدن و بعله مامان و بابای زهرا اومدن عیادت داداش.خیلی وقت بود که خونه ی ما نیومده بودن.البته بابای زهرا هر سال عید میاد.اما مامانش خیلی سال پیشا اومده بود پیشمون.ماشاءالله خوش صحبت هم که هست... زهرا دوست دوران دبستان و راهنماییم هست و ادن زمانا جزء دوستان صمیمی من بود.نسبت فامیلی هم داریم . دلم هم براش تنگ شده :( تا 12.5 نشستن. من دیگه داشتم از حال میرفتم.همه شام خورده بودن فقط من مونده بودم سرم خلوت بشه.روم نمیشد جلو اونا هم شام بخورم.بعد رفتنشون مامان گف دلم خنگ شد تا تو باشی مثل آدم بیای با ما غذا بخوری.

ده درصد خواب

امروز خوب.

خدارو شکر.

منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: مامان و بابای عزیزم,مامان و بابای دخمل بلا,مامان و بابای خوبم,مامان و بابای پاتریک,مامان و بابای دل گنجشکی,مامان و بابای محمد طاها,مامان و بابای منتظر نی نی,مامان بابای پاتریک,مامانی و بابایی,مامانی و بابایی دخمل بلا, نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 6:52

صفحه بندی