خب صب زودم پا شدیم رفتیم هشپر تا رسیدم دوستای دانشگام ندا و صنم و دیدم و ماچ ماچ خلاصه ازمون ک خیلی بی نظم برگزار شد اما واقعا اگه خونده بودم مطمئنم همشو بیست میشدم حتی اگه فقط جزوه استادای دانشگامو خونده بودم . ان شاالله ک قبول بشم حالا :)چقد امیدوارم من
رسیدم خونه ب زور اقای پ رفتم دکتر . پامم کوبیدم ب شوفاژ کبود شداااا. رفتم دکتر زیر سرم . دکتر میگفت حالت خوبه واقعا؟ میگم بابا من ازمونم دادم چی میگی تو . خلاصه موار قلبم دادم . تا ساعت ۲ تو درمانگاه بودیم . اومدیم خونه جنازه شدم
شبم کارامو کردم
امروزم تو جلسه مردم دسگه انقد حرف زدم . ی زنگم درس ندادم و بچه ها رو بیرون کردم ک درس ریاضی رو برا مادر سامان توضیح بدم . حالا تو جلسه هم توضیح دادما هرچی میگفتم بقیه میگفتن ما فهمیدیم این میگفت من نفهمیدم . خنگ رو اعصابمه
حالا الکی اونجوری میکرد جو رو متشنج کنه ها
خلاصه الانم برم بخوابم
شاید بعد برم خیاطی
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی