خلاصه اخر هفته

خرید بک لینک
خب من پن شنبه غروب سوپ مامان پزم به بغل رفتم خونه مادر شوهر . خواهر شوهرم هم اونجا بود . خدا رو شکر لفت بازی در نیاورد و اتفاقی بینمون نیفتاد که بیام تعریف کنم . فقط فهمیدم چشاش شوره با چیزایی که مادرشوهرم میگفت .

خب صب زودم پا شدیم رفتیم هشپر تا رسیدم دوستای دانشگام ندا و صنم و دیدم و ماچ ماچ خلاصه ازمون ک خیلی بی نظم برگزار شد اما واقعا اگه خونده بودم مطمئنم همشو بیست میشدم حتی اگه فقط جزوه استادای دانشگامو خونده بودم . ان شاالله ک قبول بشم حالا :)چقد امیدوارم من

رسیدم خونه ب زور اقای پ رفتم دکتر . پامم کوبیدم ب شوفاژ کبود شداااا. رفتم دکتر زیر سرم . دکتر میگفت حالت خوبه واقعا؟ میگم بابا من ازمونم دادم چی میگی تو . خلاصه موار قلبم دادم . تا ساعت ۲ تو درمانگاه بودیم . اومدیم خونه جنازه شدم

شبم کارامو کردم

امروزم تو جلسه مردم دسگه انقد حرف زدم . ی زنگم درس ندادم و بچه ها رو بیرون کردم ک درس ریاضی رو برا مادر سامان توضیح بدم . حالا تو جلسه هم توضیح دادما هرچی میگفتم بقیه میگفتن ما فهمیدیم این میگفت من نفهمیدم . خنگ رو اعصابمه

حالا الکی اونجوری میکرد جو رو متشنج کنه ها

خلاصه الانم برم بخوابم

شاید بعد برم خیاطی

منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 21:17

صفحه بندی