اشپز خونه ی کوچیک چقد بدبختی داره همه چی تو دست و پاست .
اشپزخونه ی مامانم انقد دراز بود که هیچوقت دستت ب هیچی نمیخورد تازه میگفتم کوچیکه . اینجا تو یه وجب اشپزخونه من چجوری دارم تحمل میکنم؟
از دیروزم بگم که یاسین تو کلاس حرصمو دراورد و امروز جلو من و مادرش شرمنده بود و سرافکنده . قرار شد براش چک لیست درست کنم رفتاراشو اصلاح کنه
برچسب:
نویسنده: ماهان اسماعیلی