خرید بک لینک
امرو مامان تصمیم گرفت بره خونه بابا بزرگ در نتیجه ما هم رفتیم . 

دایی و امیررضا هم اونجا بودم . بعد ناهار منو خاله رفتیم مزرعه و کلی پیاده روی کردیم یکم باد میومد سرم درد گرفت و برگشتیم . شامم اونجا بودیم دوس داشتم یکم زودتر برگردیم به کارام برسم ک نشد .

امروز مراسم هفت شوهرخاله ی اقای پ هم بود .

فردا دیگه مرخصه میاد پیشم.

میخوام بگم بعد مدرسه خودش بیا دنبالم باهم بریم برا شاگردم کره جغرافیایی جایزه بگیرم

اصلا کلا روزایی ک خودش میاد دنبالم خوشحال ترم

برچسب: بابابزرگ, نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 14:04

صفحه بندی