امروز عروسیه مرضیه بود . همکلاسی فضول دوران دبستانم . ظهری اقای پ اومد خونمون . مامان و بابا رفتن عروسی و من و داداش و اقای پ سه تایی ناهار خوردیم . مامان اینا ساعت سه برگشتن . و ساعت شش خاله شهری و مجی اومدن خونمون . بعد یه ساعت اقای پ رفت و بعدش هم مهمونا و ما رفتیم خیاطی. پیرهنمو عین مانتو جلو باز درس کرده بود . چشام زد بیرون . گفت چون یقه شو فللن مدل گفتی نمیشد پشتش زیپ زد . پارچه ی خوچلمو گند زد بهش. حالا قراره از جلو تا کمی پایین کمر دکمه بزنه و بقیه شو ببنده . جالب اینجاس عکس مدلمو نشونش دادم گفتم خب این طرف چجوری لباسشو پوشیده غیر اینه ک پشتش زیپه؟ میگه نه نه دقت کن اینم جلوشو دوختن . فک کرده با بچه طرفه . دیگه نباید پارچه هامو بدم زیر دستش .
راسی داداش دانشگاه ازاد و نیمه دولتی رشته ای که میخواست رو قبول شد . اگه پارسال ازاد شرکت کرده بود الکی یه سال عقب نمی افتاد . خب الان باز همون ازادو میخواد بره دیگه . یه کارایی بعضی وقتا میکنه این بشر
:|
کارت هامون هم حاضر شده . دوس دارم امشب بابا پشتشو بنویسه و منم تاش کنم . خیلی کیف داره
منه 23 ساله...
ما را در سایت منه 23 ساله دنبال میکنید
برچسب: نابغه, نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 18:46