قرار بود زهرا و حمید بیان خونمون بعد باهم بریم عروسی و شب پیشمون بمونن . ولی حمید خجالتیه و بعد قرار شد با دوست حمید که ماشین داره بیان تا شب بتونن برگردن خونه . ساعت 9 بود فک کنم که رفتیم و نزدیک تالار ماشین زهرا اینا رو دیدیم و با هم رفتیم تو . همه چی خوب بود . مصوم هم عروس شد رفت خونه خودشون .
خواهر اقای پ هم اومده بود . چقد مهربونه .
من و زهرا و ماهی و حیران و مریم که زن دوست حمید بود امشب فکمون باز شد از بس خندیدیم
وووووی من وقتی زیاد میخندم خیلی زشت میشما
عکسای اول عروسیم خیلی خوشگل و خانومم ولی آخر عروسی عین اژدهام ... ووووی دندونام چقد زشته باید به اقای پ بگم ببرتم دندونامو درس کنه.
خوابم نمیاد :|
برچسب: عروسی,
نویسنده: ماهان اسماعیلی