
پریشب بعد اینکه پست قبلی رو نوشتم یهو دیدم اقای پ غیب شد و بعد یهو ظاهر شد و گفت بیمارستانه و پهلوی مادرش یهو درد شدید گرفته . سیزده چهارده سال قبل هم از کلیه اش سنگ دراورده بودن . خلاصه تا 3 شب اقای پ بیمارستان بود . دیروز هم دوباره دردش گرفت و دوباره رفتن دکتر . دیشب هم منو مامان و بابا رفتیم بهش سر زدیم بهتر شده بود . پیمان و زهرا خواهر زاده های مجزای اقای پ هم اونجا بودن . اخر شب همایون کوچولو...
ادامه مطلب