
صب به مامان گفتم حرفای خونه رو چرا مثلا به بقیه مثل خاله گل میگی بهش برخورده که من تا یه حرفی میزنم فلان و بهمانخداییش منم تا یه حرفی بهش میزنم خانم بهش برمیخوره که چی مثلا؟ به اقای پ میگم فردا بیا بریم فلان جا دنبال دسته گل . خب بخاطر دسته گل اینو گفتم که اگه اون چیزی که مد نظرمه رو پیدا نکردم برم سفارش بدم برام بیارن و هم اینکه دلم نمیخواد خونه باشم اخمای مامان خانمو تحمل کنم . اقای پ هم گفت از مامان بپرس اجازه میده . این وسط مامان شده همه کاره . گفتم اصلا نمیخواد بریم . عرضه ی بیرون بردن منو هم نداره اعصابم خط خطیه نمیخوام اصلا با هیشکی حرف بزنم . ...
ادامه مطلب
فک میکنم از روزهای هفته فقط چهارشنبه رو دوست دارم. جمعه ها همیشه دلگیره. دبیرستان، دانشگاه و الان . ولی دبستان و راهنمایی که بودم واقعا داشتم کیف میکردم . از همه چیز لذت میبردم از همه چی راضی بودم هر کاری میکردم که بهم خوش بگذره ولی الان تسلیمم . فقط نگاه میکنم. حال به حالیم. یه روز خوب یه روز بد یه روز هیچی تا زندگی تموم بشه.همینجوری بی هدف . کاش ارزوهامو دنبال میکردم . کاش کلاس چهارم بودم...
ادامه مطلب