
امروز من و بابا و مامان و داداش و خاله با دسته محله مون رفتیم اون یکی محله . با عزاداری محله مون کیف نمیکنم.خیلی شل و ولن . کاش یزدی بودم اصلا . اونا چقد عالی میخونن اخه .xa0 اوم. دوستم پی ام داده ولی بازش نکردم. منتظرم زهرا آن بشه باهاش حرف بزنم . از شانس من فک کنم اونم رفته اراک برادرزاده شو ک تازه دنیا اومده ببینه.عمرا وقت کنه و حوصله داشته باشه گوش بده من چی میگم . هوف. ساعت16:16 :)...
ادامه مطلب